
شروع می كنم به از تو نوشتن كاغذ مست می گردد قلم به رقص در می آید
نمی دانم چرا هر وقت می خواهم
چیزی از تو بر روی كاغذ بیاورم واز تو بنویسم
وجودم،قلمم،كاغذم همه و همه به وجد می آییم.عزیزم!
تمام شب در خیالت گریستم هنوز پاییز چشمانت را روی شاخه های سرد انتظار جستجو می كنم
نمی دانی چقدرمحتاج نوام.
هنوز كاغذهایم به شوق نگاهت رنگ كاهی را پس می زند وتمام شب
وتمام ثانیه ها، یكی یكی می گذرندوبه دریا ها اشك هایم روان می شوند
انگار تاب دیدن دوریت را ندارد كاش زود میدیدمت.
ومی دیدی كه دلم بی تو چه حالی دارد
ببینی كه هنوز حلقه زرد خورشید داغ تنهایی من را دارد كاش زود می امدی
تا قاب عكس روی دیوار تهی از چهره تو نباشد
وتمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود
كاش زود می دیدمت.
تو اگر بودی من تمام شاخه های گل یاس را با تمام احساس تقدیمت میكردم.
برای تو....
تویی
كه فقط فقط بایاد تو روزگارم به آرامش می رسد.
می خواهم برایت بگویم از این چند ساعت كه بی تو گذشت.
می خواهم برایت از لبخندهایی كه هرگز روی لبهایم ظاهر نشده اند
ودر برگ ریزان زندگی راه بودن را گم كرده اند...
در افق چشمهایم،در سایه سار عشق،
لابه لای بهترین طلوع ها به دنبال چشمان تو می گردم.
در آسمان چشم هایم به دنبال ماه نابی می گردم که با خورشید عشق به آن نوری دوباره دادم!
گل احساس من!هنوز نمی دانم به دل سفر کرده ای.
قلبم حضور تو را فریاد می زند.کاش صدایش را می شنیدی
ومی گفتی در کدامین چشم نهفته ای؟
چشمانم آنقدر گریستند تا تو را در اشک های خود یافتند
چرا که اشکی هم نمانده است
ومن،که از لبخند هایت عاشقانه ها گفته ام وسطر سطر آن را از بر کردم،
لحظه لحظه نگاهت را قاب گرفته وآن را به دیدگانم هدیه داده ام
برای دیدارت روزها را می شمارم.
در کنج دل با شاخه ای گل رز،با بوی انتظار،زیر درخت عشق انتظارت را می کشم.
کاش زود بیایی واز زیر گذر دلم عبور کنی.
بایستی وقلب خسته ام را با طنین صدایت طلوع بخشی
کاش می دانستی دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد.
اشک چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم می گیرند.
ای که دیدگانم از دل تنهایی تو الفبای اشک ریختن را آموخته اند
ولحظه های گریانم با نبودن تو روان گشته اند
چرا از کوچه دلتنگی هایم گذر نمی کنی
وبرای چشمان مانده به راهم دستی تکان نمیدهی
وآسمان چشمانم همیشه بارانی است.
بی تو من درختی خشکیده در پاییزم