لحظه

به چه می اندیشم؟
چه کسی میداند
این جهان در پی خویش است
منم درپی خویشتنم
وجهان غافل از من ومنم غافل از او
خسته ام
خسته از گم شدن و در پی خود گشتن ها
خسته از این همه اندیشه گنگ
خسته از این همه کار عبثم
خسته از این همه پیمودن بی فکرودرنگ
بی هدف دور یک دایره من میچرخم
و سرانجام همه رفتن ها
چشم من می بیند ایستادست سر نقطه آغاز
شاید یک لحظه تامل بشود چاره کار
شاید آن لحظه بیابم خود را
و رها گردم از این دور عبث
شاید آن لحظه شروعی بشود
از برای رفتن تا سر قله اوج
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۱:۴۷ ق.ظ توسط دختر باران
|