برای تو

چگونه بسرایم شبی که تو به خلوت تنهایی من آمدی،
و تمام تنهایی های عالم را با سلام گرمت
به دست فراموشی سپردی
چه با شکوه آمدی به لحظه های سرد من
چه پرغرور میروی به
جنگ دردهای من
چه عاشقانه میشود غزل در انتظار تو
چه بی بهانه میدود کلام من برای تو
چه رازها که گفته ای به قلب بی قرار من
چه قصه ها شنیده ای بهار بی خزان من
چه روزها که
رفته ایم به جنگ درد و فاصله
چه روزها سپرده ایم به دست سرد خاطره
چه لحظه ها نگاه تو
بر نگاه من دوید
چه عاشقانه دست من به دست گرم تو رسید
چه آه ها کشیده ام
برای بی تو بودنم
چه اشکها ریخته ام برای از تو گفتنم
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۶:۱۹ ب.ظ توسط دختر باران
|