در آغوش گرم خاک که جسم سردم را در آغوش می گیرد.

 

تا همه ی بی مهری ها و سردی ها و نامردی ها را به فراموشی بسپارم

 

و با چه محبتی مهرش را نثارم می کند بی منت

 

 و باد که با وزش بر روی خاکم و نوازشی دلنشین آرامم می کند

 

و در لابه لای درختان برایم آواز می خواند

 

و درختان برایم دست می زنند

 

و حال با این یاران دیگر احساس تنهایی نخواهم کرد.

 

مرگ زیباست برای جسم سردم و روح بلند پروازم 

 

که باز خواهم گشت در آغوش گرم و بی نهایت محبت او.