از دوريت غمگينم

 

 از دوريت غمگينم

 

دلم براي تو تنگ است و در نبود تو، حضور من امنيتي براي خود از

 

شور احساس نميبيند!

 

آه... که دلم بهانه اولين ديدار را ميکند، اولين نگاه و اولين کلام؛

 

آري، اگر بخواهم شرح کننده وجودت باشم، آنقدر از دوريت غمگينم

 

و آنقدر منتظر وجود ورودت هستم که زمانه از آه سوزان من سودائي

 

ميکند

 

صداي جانسوزم را بشنو! که از ته قلب صدايت ميکند و از صميم دل

 

دوستت دارد

 

بيا و ببين چقدر عاشقم و چقدر خواهان تو!

 

چون ميدانم آنچه ميماند "عشق" است و آنچه ميگذرد "عمر"!

 

پس بيا و ببين که چقدر عاشقم حتي اگر با شلاق جدائي تنبيهم کني

 

چون ميدانم بي تو برايم امنيت نيست!!!

 

اي آرام بخش وجودم! بيا و باورکن چشمانم فقط تورا ميبيند و دلم فقط

 

بهانه تورا ميگيرد و من عاشق فقط دلم به نگاه تو خوش است؛

 

...حتي اگر مستانه ترين چشمها را مقابل ديدگانم خمار کنند من فقط

 

ناز چشمان تورا ميخواهم

 

با تمام وجودم نام تورا ميبرم و با تمام احساسم برايت مينويسم که ...

 

.... دوستت دارم

 

 

 

 

دلم همیشه برای نگاه تو تنگ است

 

اگر چو آیینه گویم

که صادقانه ترین

بهار قلب منی

تو جاودانه ترین

چنان که لنگه نداری

بهشت من بی شک

تمام وسعت قلبم

تویی یگانه ترین

قسم به نغمه باران بمان بهانه من.

بدون توتپش افتاب كم رنگ است.

به هركجاكه روی هرزمان وهرلحظه.

دلم همیشه برای نگاه تو تنگ است

 

باتو

 باتو، دریا با من مهربانی می کند

باتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند

باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند

باتو، من با بهار می رویم

باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم

باتو، من در شیره ی هر نبات میجوشم

باتو، من در هر شکوفه می شکفم

 

نه تو را می‌شود نزد فریاد، نه تو را با بقیه قسمت کرد**

بی‌سبب نیست مثل هر رازی تو به چشمم شگرف می‌آیی**

 

بی تو هرچند سخت می‌گذرد این زمستان سرد و طولانی

دیر یا زود -مطمئن هستم- ناگهان مثل برف می‌آیی

 

پیشاپیش روز زن بر تمامی مادران ، بانوان و دختران ایران زمین مبارک

روز زن بر تمامی مادران ، بانوان و دختران ایران زمین مبارک

 

تقدیم به مادر عزیزم و تمامی مادران ایران زمین و همچنین تقدیم به روح مادرانی که در بین ما نیستند

 

 

آسمان

را گفتم

می توانی آیا

بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه

روح مادر گردی

صاحب رفعت دیگر گردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

کهکشان کم دارم

نوریان کم دارم

مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم

 

 

 

خاک

را پرسیدم

می توانی آیا

دل مادر گردی

آسمانی شوی وخرمن اخترگردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

بوستان کم دارم

در دلم گنج نهان کم دارم

 

 

این جهان را گفتم

هستی کون ومکان را گفتم

می توانی آیا

لفظ مادر گردی

همه ی رفعت را

همه ی عزت را

همه ی شوکت را

بهر یک ثانیه بستر گردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

آسمان کم دارم

اختران کم دارم

رفعت وشوکت وشان کم دارم

عزت ونام ونشان کم دارم

 

آن جهان راگفتم

می توانی آیا

 لحظه یی دامن مادر باشی

مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

باغ رنگین جنان کم دارم

 آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم

 

 

روی کردم با بحر

گفتم اورا آیا

می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه

پای تا سر همه مادر گردی

عشق را موج شوی

مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

بیکران بودن را

بیکران کم دارم

ناقص ومحدودم

بهر این کار بزرگ

قطره یی بیش نیم

طاقت وتاب وتوان کم دارم

 

 

صبحدم را گفتم

می توانی آیا

لب مادر گردی

عسل وقند بریزد از تو

لحظه ی حرف زدن

جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی

گفت نی نی هرگز

گل لبخند که روید زلبان مادر

به بهار دگری نتوان یافت

دربهشت دگری نتوان جست

من ازان آب حیات

من ازان لذت جان

که بود خنده ی اوچشمه ی آن

من ازان محرومم

خنده ی من خالیست

زان سپیده که دمد از افق خنده ی او

خنده ی او روح است

خنده ی او جان است

جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم

روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم

 

 

 

کردم از علم سوال

می توانی آیا

معنی مادر را

بهر من شرح دهی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم

قدرت شرح وبیان کم دارم

 

 

 

درپی عشق شدم

تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم

 دیدم او مادر بود

دیدم او در دل عطر

دیدم او در تن گل

دیدم اودر دم جانپرور مشکین نسیم

دیدم او درپرش نبض سحر

دیدم او درتپش قلب چمن

دیدم او لحظه ی روئیدن باغ

از دل سبزترین فصل بهار

لحظه ی پر زدن پروانه

در چمنزار دل انگیزترین زیبایی

بلکه او درهمه ی زیبایی

بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی

همه جا پیدا بود

همه جا پیدا بود

 

منبع: سایت صبح امید

مرا حوالی این یادها رها مکن

 

 

مرا حوالی این یادها رها مکن ....

مرا با هوهوی باد و لرزش این درختان رها مکن

حالا که دیگر مثل قدیم

بیدها مجنون نیستند

حتی آدمیان نیز زیر بار آهن و سیمان

عاشقی از یادشان رفته است

و هیچکس نمی پرسد

اینهمه چراغ

اینهمه افسون برای چیست ..؟؟

اصلا چه رابطه ای میان خیال باد و روییدن آسمانخراش است ؟

چه رابطه ای میان تبسم و سیمان است ؟

مرا حوالی این یادها رها مکن ....

که اثری از سوز ستاره و زخم تازه نیست

که همه دردها از بیدردی است !!

و علاج حتی آتش نیست

بگمانم آتشهای این روزگار را

فقط دودی است

و نه هرمی گدازنده

که بسوزاند هجوم اینهمه دلهای سرد

اینهمه چشمان بی رویا

که از پس هر دیوار

به خاطره خیابان سرک می کشند

مرا حوالی این یادها رها مکن

حال همه ما خوب است اما تو باور نکن

 

 

سلام

حال همه ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند

با این همه عمری اگر باقی بود

طوری از کنار زندگی میگذرم

که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و

و نه این دل ناماندگار بی درمان

تا یادم نرفته است بنویسم

حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود

میدانم همیشه حیاط آن جا پر از هوای تازه باز نیامدن است

اما تو لااقل ، حتی هر وهله ، گاهی ، هر از گاهی

بین انعکاس تبسم رویا

شبیه شمایل شقایق نیست

راستی خبرت بدهم

خانه ای خریده ام

بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار ... هی بخند

فردا را به فال نیک خواهم گرفت

دارد همین لحظه

یک فوج کبوتر سفید

از فراز کوچه ما میگذرد

باد بوی نامهای کسان من میدهد

یادت میاید رفته بودی

خبر از آرامش آسمان بیاوری؟

نامه ام باید کوتاه باشد

ساده باشد

بی حرفی از ابهام و آیینه

از نو برایت مینویسم

حال همه ما خوب است

اما تو باور نکن

 

هیچ چیز از قدمت این فاصله نمی کاهد

 

 

هیچ چیز از قدمت این فاصله نمی کاهد...

نه انکار تو و نه اصرار من!

 دل ِ من مالک ِ هیچ خاطره ایی نیست!!!

در فلسفه ی دل کندن از زمان از دست رفته بازنده ایی مغبونم

گم شده ام در هرج و مرج ِ حضور مقتدر تو!!!

گرچه در انحصار ابد درامده ایی ولی در اکنون ِ من، لحظه ای توقف کن.

من بی بهانه ام

اما دلم...

مشتاق بهانه های گاه و بی گاه تو شده ست!!!