زبان گيلکي

 

زبان گيلكي از گروه زبان هاي شمال غربي فلات ايران است كه خود شاخه اي از زباني است كه به نام پهلوي اشكاني و پارسي ميانه نام گرفته است و مردم سرزمين هاي پر وسعتي چون گيلان ، طبرستان (مازندران قديم) ، گرگان ، قزوين ، ري ، دامغان ، سمنان ، همدان ، آذربايجان و شايد لرستان و كردستان و با آن يا لهجه اي از آن سخن مي گفتند.

زبان پهلوي تا قرن چهارم هجري مورد استفاده نويسندگان و شاعران اين مناطق بود و شاعراني چون : بندار رازي ، غلي فيروزه ، مسته مرد و باباطاهر همداني با آن زبان شعر مي سرودند. در اين دوره نويسندگان فارسي دري براي تمايز زبان شمالي غربي از زبان دري آن زبان را پهلوي يا فهلوي و سروده هاي بدان را فهلويات ناميدند.

«بابا طاهر عريان پس از كمال الدين بندار رازي (درگذشته 40 ﻫ .ق) كه به گويش ديلمي ترانه مي سروده است ، دومين سراينده ترانه به زبان محلي است.» «1»

دانشمندان زيدي به زبان طبري و به احتمالي گيلكي شرق گيلان بر قرآن و ديگر آثار مذهبي تفسير مي نوشته اند و به روايتي كتاب هايي چون : قابوس نامه ، مرزبان نامه (شكوه نامه) ، ويس و رامين و كه تنها ترجمه فارسي دري آن به دست ما رسيده است ، به زبان طبري و گيلكي بوده است.

«به طوريكه از كتب تاريخي بر مي آيد ، گيلكي و ديلمي ، در روزگاران گذشته ، محدوده گسترده اي را در بر مي گرفته است وجوه مشتركي زياد در گويش طالقان و گيلكي شرق گيلان(به ويژه مردم اشكور) به نظر مي رسد. مردم مازندران خود را گيلك يا گيل و لهجه خود را گيلكي مي خوانند. وجوه مشتركي كه در لهجه مازندراني كنوني و طبري (مازندراني قديم) با گويش رايج شرق به ويژه در مناطق رانكوه و اشكور وجود دارد ، اين حدس را تقويت مي كند كه شايد روزگاري مردم اين مناطق به گويش واحدي تكلم مي كردند.» «2»

براساس منابع موجود ، از نخستين كسي كه در ايران به زبان شمالي غربي (ديلمي) سروده اي باز مانده ، بندار رازي است. ملك الكلام كمال الدين بندار رازي كه «حمدالله مستوفي به سال 730 ﻫ .ق آن را در تاريخ گزيده ثبت نمود و اين مي رساند كه دفتر شعر گيلكي بندار و يا به كمترين برداشت «چموش نامه» او در دسترس بوده و شهرتي تمام داشته است و بي ترديد ، مي توان گفت اگر نه همه مردم ايران ، اقلاً باشندگان ري و قزوين و سراسر منطقه گيلان و طبرستان به زبان ديلمي (گيلكي) آشنايي كامل داشته و مي توانستند ، بدين زبان سخن بگويند ، چموش نامه براي آنها قابل فهم بود و از آن لذت كامل مي بردند.» «3»

دربار شاهان ديالمه مركز رشد و اعتلاي شعر گيل و ديلم و طبري بوده ، نويسندگان آثار خود را به زبان گيلكي (ديلمي) مي نوشتند و شاعران به اين زبان شعر مي سرودند. اشعاري به شمس العمالي قابوس وشمگير زياري نسبت داده اند كه به زبان ديلمي بوده و امروزه چيزي از آن باقي نمانده است. پس از سرنگوني حكومت ديالمه شاعراني كه به زبان ديلمي شعر مي سرودند و يا مطلب مي نوشتند ، حاميان خود را ، از دست دادند و به زبان فارسي دري روي آوردند. «مردم مغرب و مركز و شمال و جنوب غربي ايران كه ديري جز به پهلوي و طبري سخن نمي گفتند ، بعد از نشر آثاري دري از خراسان به ساير بلدان ايران ، آنان نيز از شيوه زيبا پيروي كردند و رفته رفته اشعال فهلوي يا رازي يا طبري يا نثر طبري پهلوي كه در عصر ديالمه متداول بوده است ، دست برداشتند و تابع سبك و لهجه شيرين و سهل المخرج دري گرديدند.». «4»

واكنش در مقابل زبان گيلكي پس از قرن چهارم ﻫ .ق به دو صورت بوده است ، مردم خواص (طبقات بالاي جامعه) از زبان بومي خود بريدند و به زبان فارسي دري روي بردند و حتى نسخه نويسان ، متوفي را كه به زبان گيلكي و محلي بوده ، از كتاب ها حذف كرده و نتيجه آن شد كه تنها مردم فرودست به پاسداري از زبان خويش دل بستند ، با آن سخن گفتند ، داستان نقل كردند و شعر سرودند. گرچه مرگ و زندگي زبان ها به پويائي يا ايستائي آن ها بر مي گردد و عوامل چندي از جمله : سياست گذاري حكومت گران ، توانايي و ظرفيت بالقوه زبان ، واكنش شاعران و نويسندگان ، هم جواري با زبان توانمند و در آن اثر گذار است . برخي از زبان هاي هم خانواده گيلكي چون آذري در مقابل زبان تركي و يا زبان رازي و زبان مردم تهران قديم در مقابل فارسي دري تاب مقاومت در خود نيافتند و تقريباً منسوخ گرديدند. «5» در اين نوشتار با نقل نمونه هايي از اشعار شاعران محلي سرا كه هم گروه زبان گيلكي بوده اند و نزديكي و همانندي بسياري با هم داشته اند ، بحث را در پي مي گيريم.

اگر نمونه هايي از فهلويات بندار رازي به زبان ديلمي ، فهلويات باباطاهر عريان به گويش همداني ، فهلويات صفي الدين اردبيلي به زبان آذري ، فهلويات پيرشرفشاه دولايي به زبان گيلكي ، فهلويات اميمر پازواري به زبان طبري و اشعار ملاسحري به گويش مردم تهران قديم را با هم مقايسه كنيم وجوه مشترك و مشابهت فراواني در آن ها پيدا مي كنيم كه از نظر زبان شناسي محرز و تثبيت شده است.

نمونه از فهلويات بندار رازي به زبان ديلمي : «6»

در ايلخي شاه ، اسب كروك دوبو در قافله نيز اشترلوك دوبو

اين اشترلوك و اسب كروك منم اين در به اميد مي زنم بوك دوبو

در رمه شاه اسب (باركش) بود/ در قافله نيز اشتر مست(باركش) بود

اين اشتر مست و اسب تندرو منم/ اين در به اميد مي زنم در آن جغد بود

با اين اينكه بيش از هزار سال از عصر بندار مي گذرد ، هنوز واژگان به كار رفته در اشعار بندار چون : بوك (جغد) ، دوبو (بود) و غيره در گيلان رايج است. اما واژه ايلخي در شعر بندار مي رساند كه شعر دستخوش تحول قرار گرفته و بوسيله نسخه نويسان دستكاري شده است ، چرا كه در آن هنگام واژه هاي تركي هنوز داخل زبان فارسي نشده بود.

فهلويات بابا طاهر عريان (قرن پنجم هجري) به گويش همداني : «7»

بشم به الوند دامان مو نشاُنم دامن اژ هر دو گيتي ها و شانم

نشانم توله و مويم به زاري بي كه بلبل هني و اول نشانم

بروم به دامنه الوند جاي گزينم / دامن از هر دو گيتي بركشم

نهال بنشانم و گريم به زاري / باشد كه بار ديگر بلبل را پهلوي گل بنشانم

بسياري از واژگاني كه باباطاهر در اشعار خود بكار برده ، امروزه نيز در گيلان رايج است ، در ديوان باباطاهر صدها واژه يافته مي شود كه هنوز در گيلان كاربرد دارند ، مثلاً در ترانه فوق واژگاني چون : بشم (بروم) نشانم (جاي گزينم) اژ (از) وشانم (از مصدار واشاندن گيلكي = گسترانيدن) توله (بوله گيلكي نهال تازه) بي (باشد) و كه در زبان گيلكي كار برد دارند.

نمونه اي از فهلويات پيرشرفشاه دولائي (عارف قرن هشتم) به زبان گيلكي : «8»

بگو برُخ مانگ ، بتن ياسمين بووا عمر اينه دوراه من ياسمين بووا

نيارم دنيره ستن خراسم چشم به بوا ديم و لامانه و چشم ميشن كووا

بگو كه رخسارش ماه و تنش ياسمين است/ عمر چنين است كه بگذرد ، عمر من باشد با آن سيم اندام

جرات نگريستن ندارم ، مي ترسم كه نظر رسد / صورتش مانند گل است و چشمش مانند دسته اي از بنفشه

نمونه از فهلويات شيخ صفي الدين اردبيلي به زبان آذري : «9»

به من جاني بده اِذ جانور بوم به من نطقي بده اِذ اَخبر بوم

به من گوشي بده اِذ اشنوا بوم هر آنكه وانگه بود ، اِذ اَخبر بوم

به من جاني بده ، تا جاندار شوم / به من بياني بده تا آگاه شوم

به من گوشي بده تا شنوا شوم / هر بانگي كه برخيزد ، باخبر شوم

افعالي چون : بوم (شوم) ، بو (بود) و كلماتي چون : وانگ (بانگ) و هنوز در زبان گيلكي مورد استفاده قرار مي گيرند.

نمونه اي از فهلويات امير پازواري (شاعر دوره صفويه) به زبان طبري : «10»

بال ره تَونده ، طاقت ندارمه من طاقت ته چش سيو ندارمه

تو زُلف گُلو شورني ، من او ندارمه عاشقي ره زر و نه من كو ندارمه

دست را تاب مده كه طاقت پيچ و تاب را ندارم / من طاقت ديدن چشم سياهت را ندارم

تو زلف را با گلاب مي شويي من آب ندارم / عاشق را زر بايد كه من ندارم

نزديكي زبان شعري امير با زبان گيلكي امروز آن چنان است كه براي گيلك زبانان نياز به توضيح نيست.

نمونه اي از اشعار ملاسحري طهراني از شعراي عصر صفويه (قرن يازدهم هجري) كه به گويش مردم تهران سروده شده است. «11»

گل ديمُم كه بملانه مشو سوته جانم بتماشا نه مشو

مده پيغام كه اينها قصس تا ترا نينه دلم وا نه مشو

زُفل را واكو ، اگه دل مي بري مُفر تا شونه وينه ، جا نه مشو

گل رخسارم تا آشكار نشود / جان سوخته ام به تماشا نمي رود

پيغامم نده كه اينها قصه اند/ تا ترا دلم نبيند باز نمي شود

گيسو بگشاي اگر دل مي بري / مرغ تا شب نشود به لانه نمي رود

افزون بر واژگان مشترك گيلكي و ساير لهجه ها ، به گمانم برخي از كلمات چون : ديم (چهره رخسار) سوته (سوخته خاكستر) نينه (نبيند) جا (لانه) نه مشو (مصدر شوئن نشود) و واژگاني هستند كه در گيلان كاربرد دارند.

اما ! سئوال اين است ؟ چرا تا كنون آثار مكتوب قابل عرضه اي (ديواني) از زبان گيلكي به د ست نيامده است ؟ آيا در ميان نخبگان و آزادمردان شمال ايران كه اندك هم نبوده اند ، افرادي نيامده اند كه ذوق شاعري و نويسندگي داشته باشند ، آيا سرزميني كه مردمان آن با قيام هاي خونين لوحه هاي زريني از حماسه قيام و خون آفريدند ، از قريحه شاعري تهي بوده اند ؟ به گمانم هرجا انسان باشد ، عاطفي و احساس ، تخيل و تصوير ، انديشه و تفكر و شور و عشق هم هست ، پس در آنجا موسيقي و شعر هم وجود دارد ، برخي از محققان هنگام برخورد با هر پديده اي تنها از زاويه ذوق و سليقه شخصي به قضاوت مي نشينند ، اين امر باعث محدوديت نظرگاه و در نهايت سبب تنگ و محصور بودن ذهن و انديشه شان مي گردد. زمان و حوادث ، بسياري از آثار و نشاني هاي اقوام را در خود بلعيده و به فراموشي سپرده است ، با اينكه آثار و كتب و اشعار نسل هاي ديرينه گيلان در پرده فراموشي و نابودي قرار گرفته باشد. خلاصه اينكه نه تنها در برابر زبان هاي بومي ايران نبايد جبهه گرفت بلكه مي توان حتى از توان و ظرفيت بالقوه زبان هاي بومي از جمله گيلكي در تقويت بنيه زبان فارسي بهره جست.

مردم گيلان با گويش هاي مختلف سخن مي گويند كه ريشه در زبان هاي ايران باستان دارد. در بين گويش هاي مختلف زبان گيلكي از نظر فونتيك (بيان صوت و آوا) و صرف افعال اختلاف جزئي ديده مي شود كه ناشي از تحول تدريجي و ويژگي فرهنگي اقليمي هر منطقه است. گويش هاي مردم گيلان را مي توان چند بخش كرد :

  • زبان گيلكي

الف _ گويش گيلكي بيه پسي (زبان مردم غرب سفيدرود).

ب _ گويش گيلكي بيه پيشي (زبان مردم شرق سفيدرود).

ج گويش گالش (زبان مردم كوهپايه ها و مناطق سمام و اشكور و )

  • زبان تاتي (زبان مردم بخشي از مناطق رودبار و بخش فاراب عمارلو.)
  • زبان تالشي (زبان بخشي از مردم غرب گيلان).
  • زبان كرمانجي (زبان كردي آميخته با تاتي و گيلكي در بخش هائي از منطقه عمارلو).

در منابع موجود به گويش ديگري به نام گويش گاوميش بان ها اشاره شده است كه امروزه در گويش هاي ديگر (گويش بيه پيش) تحليل رفته و به طور منسوخ شده است. «12»

منابع شعر گيلكي :

منابع شعر گيلكي را مي توان سه بخش دانست :

الف آثار عاميانه و شفاهي (فولكلوريك).

ب _ آثار مكتوب و چاپ شده.

ج اشعاري كه بصورت نوار كاست ضبط و تكثير يافته است.

الف منابع اشعار فولكلوريك گيلكي:

اشعار عاميانه و شفاهي كه شامل ترانه ها و مثل ها و لالائي ها و مي باشد ، سرشار از عناصر هنري (ايجاز و تشبيه و تخيل و تصوير) است و سينه به سينه نقل شده تا به دوران ما رسيده است براي جمع آوري اين گونه اشعار (به دليل نفوذ فرهنگ شهر نشيني و رشد تكنولوژي در شهرها) بايد در روستاها و دامنه كوهها در جستجوي آن ها بود ، سينه افراد كهن سال ، زنان و م ردان روستا و مردم كوچه و بازار مخزن آن است. تعدادي از اين اشعار به كوشش پژوهش گران گيلاني و محققان خارجي جمع آوري شده و بعضاً جسته و گريخته به چاپ رسيده و بيشتر آن ها و ثبت و ضبط نشده و اگر شده هنوز به چاپ نرسيده است.

ب منابع اشعار و سروده هاي چاپ شده و مكتوب گيلكي : «13»

از دو طريق مي توان به اشعار مكتوب شده گيلكي دسترسي پيدا كرد :

  • اشعاري كه در تذكره ها و كتاب ها و دفاتر شعري به طور مستقل چاپ شده و در دسترس عموم قرار گرفته است.
  • اشعاري كه در نشريات و روزنامه هاي گيلاني و كشور از عصر مشروطيت تاكنون به چاپ رسيده است.

اشعاري كه تذكره ها و كتاب ها آمده عبارتند از :

1- نمونه هايي از اشعار بندار رازي (شاعر قرن چهارم هجري ) به زبان ديلمي كه در كتاب تاريخ گزيده تاليف حمدالله مستوفي (730 ﻫ . ق) و مسته مرد كه در كتاب تاريخ طبرستان تاليف ابن اسفنديار (613 ﻫ . ق) ذكر شده است.

2- مجموعه اي غزليات و اشعار ميرزا عابد فومني ملارضا اين رستم فومني به گويش فومني ، ميرزا باقر لشت نشائي به گويش مردم لشت نشاء و ميرزا ابراهيم گيلاني از شاعران سده سيزدهم هجري كه دران خاورشناسآلماني (1860 ميلادي 1227 هجري قمري) جمع كرده است و امروزه در كتابخانه سالينكوف شچدرين روسيه نگهداري مي شود. «14»

3- اشعار و ترانه هاي عاميانه گيلكي به وسيله الكساندر خودزكو (1830 م) روسي لهستاني الاصل هنگام اقامت در ايران جمع آوري و چاپ شده است. «15»

4- «ترانه ها و آهنگ هاي محلي ساحل درياي مازندران». به كوشش لطف الله مبشري تنظيم اشعار روح الله خالقي خطاطي نت ها موسي معروفي وزارت فرهنگ و هنر (اداره موسيقي تهران) 52 صفحه 1323 خورشيدي (شامل 35 ترانه گيلكي و مازندراني.)

5- «ثريا». مهندس احمد عاشورپور بي تا بي نا 27 صفحه (مجموعه اي از ترانه هاي دلنشين گيلان و مازندران كه شامل ترانه و تصنيف خواننده شهير گيلك احمد عاشورپور است.)

6- «ترانه هاي گيلكي». ناصر فرهاديان شهدي لنگرودي و محمود پاينده لنگرودي به كوشش محمد پاينده لنگرودي. بي تا بي نا 1333 (مجموعه اي از 44 دوبيتي گيلكي.)

7- «آهنگ هاي محلي گيلان». به كوشش لطف الله مبشري اداره هنرهاي زيباي كشور (صدا خانه ملي) 1338 38ص.

8- «اوخان». جهانگير سرتيپ پور به كوشش فهيمه اكبر 1338 خورشيدي (شامل اشعار و تصنيف ها.)

9- «كليات قاسم انوار». با تصحيح و مقدمه سعيد نفيسي 1337 ( بخشي از اشعار اين كتاب به ملمعات گيلكي قاسم انوار اختصاص يافته است.)

10- «دختر رشتي». تيمور گرگين چولايي. ناشر مولف 1340 - 32 ص (مجموعه اي از دو بيتي ها و ترانه هاي گيلكي.)

11- «مجموعه ترانه هاي گيلكي». شكيبائي لنگرودي (عاصي) نشر فريد 1347 لنگرود.

12- «ترانه هاي روستاي گيلك». گرد آورنده علي اكبر مراديان گروسي (بوسار) 1347 رشت (مجموعه اي از ترانه ها و دوبيتي هاي گيلكي.)

13- «مثلها و ترانه هاي گيلك.» علي اكبر مراديان گروسي رشت اداره فرهنگ و هنر گيلان 1347 105ص (شامل ضرب المثل ها ،
ترانه ها و دوبيتي هاي گيلكي.)

14- «كومه». حسن علي محمودي (سروش گيلاني) بي جا بي نا 1340 79 ص فارسي و گيلكي (شامل 5 قطعه شعر و تصنيف گيلكي.)

15- «اَتَكل مَتَكل». حسن علي محمودي (سروش گيلاني) تهران بي نا 1348 84 ص (ترانه ها و شعر گيلكي با زير نويس فارسي.»

16- «گلبانگ گيلان». تيمور گرگين چولايي تهران بهفر 1351 162 ص (ترانه ها و دو بيتي هاي گيلكي با برگردان.)

17- «ئيجگره». علي اكبر مراديان گروسي رشت مولف 1354 (7 + 61 + 7ص ) (مجموعه شعر نو گيلكي.)

18- «ارباب و رعيت». ابولقاسم منتظري رشت طاعتي 1354 27 ص (اين كتاب در واقع ويرايش دوم منظومه گيلكي الغاء رژيم ارباب ورعيتي است كه در سال 1351 در 10 ص به چاپ رسيده بود.)

19- «يك ترانه گيلكي». بهمن نوائي جشن نامه محمد پروين گنابادي زير نظر محسن ابوالقاسمي و محمد روشن تهران توس 1354 (متن ترانه «آي گيلمه مردان ويريزيد ، بولبول بينيشته داره سر» با ترجمه فارسي و آوا نويسي.»

20- «ويژه شعر گيلك». (با اشعاري از ) محمد بشري ، محمد ولي مظفري ، علي اكبر مراديان و محمد فارسي. رشت (پلي كپي) از انتشارات گروه ادبي كاخ جوانان رشت شماره 1 بي تا 31ص.

21- «نمونه اشعار شاعران گيلان ، در شب هاي شعرخواني دهمين جشن فرهنگ و هنر». اداره كل فرهنگ و هنر گيلان رشت 1356 31ص.

22- «آواي كوهستان». كانون كوهنوردان تهران 1357 (چند سرود مجموعه گيلكي است).

23- «پابرانده گيله مرد». محمد علي افراشته صومعه سرا انديشه 1358.

24- «برگزيده اشعار فارسي و گيلكي». محمدعلي افراشته به كوشش ا به آذين (محمود اعتمادزاده) تهران نيل 1358.

25- «منتخب آثار افراشته». محمد علي افراشته بي نا بي جا 1358.

26- «گزيده ادبيات گيلكي». ابراهيم فخرايي رشت طاعتي 1358 (با اشعار پيرشرفشاه ، قاسم انوار ، حسين كسمايي ، ابراهيم سراج ، افراشته ، ابراهيم فخرايي.)

27- «ديوان شرفشاه دولائي». براساس نسخه محفوظ در كتابخانه آكادمي بخارست به كوشش دكتر محمدعلي صوتي تهران بنياد فرهنگي ايران 1358 185 ص.

28- «اوجا». محمد امين لاهيجي (م . راما) لاهيجان گيل 1358.

29- «ليله كوه». محمود پاينده بي جا بي نا 1358 50ص (منظومه با ترجمه فارسي ، سروده 1347).

30- « يه شو شئوم روخئونه». محمد پاينده بي جا بي نا 1358 80 ص (منظومه سروده 1338 با ترجمه فارسي.)

31- «نوغاندار». محمدولي مظفري كجيدي بي جا سراينده 1358 36 ص (سروده 1347 همراه با معاني فارسي و آوانويسي واژه ها).

32- «شعر و مردم». گردآوري رحمت الله بني اسدي تهران سروش 1359 ( در اين كتاب دو شعر گيلكي آورده شده است.)

33- «سروده هاي انقلاب اسلامي». اداره كل فرهنگ و هنر گيلان بي تا (شامل 11سرود كه 6 سرود آن به زبان گيلكي است.)

34- «پوشه پوشه در بيا». محمد ولي مظفري كجيدي بي جا مولف 1359 63 ص.

35- «ديوان كوچك سيد شرفشاه دولايي». به كوشش احمد سواررخش تهران خانقاه صفي عليشاه 1361 107 ص.

36- «ترانه هايي از اشكور بالا». كاظم سادات اشكوري يادگارنامه فخرائي به كوشش رضا رضازاده لنگرودي تهران نشر نو 1363.

37- «اشعار عاميانه در مورد پرندگان». عبدالرحمن عمادي گيلان نامه جلد اول به كوشش م . پ . جكتاجي رشت طاعتي 1366.

38- «ايلجار». محمد بشرا رشت گيلكان 1368.

39- «نگرشي انتقادي در سير ادب گيلان». فريدون نوزاد بزرگ مردي از تبار جنگل ] يادنامه ابراهيم فخرايي [ - دوستان آدينه تهران طلايه 68 (اشعار بندار رازي به زبان ديلمي و چند شعر از شاعران گيلكي سرا و با شعري از كريم يميني.)

40- «ترانه هاي شمال». علي عبدلي تهران ققنوس بهار 1368.

41- «صداي شاليزار ». به كوشش رحيم چراغي رشت گليكان 1368 (چند شعر عاميانه طالشي در مورد برنج و با اشعاري از محمدولي
مظفري ، كريم مولا ورديخاني ، غلامحسين عظيمي.)

42- «گزيده ادبيات گليكلي». ابراهيم فخرايي رشت طاعتي 1368 ( با اشعاري از پيرشرفشاه ، قاسم انوار ، حسين كسمايي ، ابراهيم سراج ، افراشته ، ابراهيم فخرايي ، محمد بشرا.)

43- «نارنجستان». محمود طياري تهران شعله انديشه 1369 (7 شعر اين مجموعه به زبان گيلكي است.)

44- «همساده». ابراهيم ناعم (منظومه گيلكي) گيلان نامه جلد دوم به كوشش م. پ. جكتاجي رشت طاعتي 1369.

45- «چل تيكه». فريدون نوزاد - ( با مساعدت مالي محمدحسين خداياري). رشت 1372 (غزليات و شرح حال شاعران گيلكي سرا ، از ويژگي اين كتاب اين است كه شرح حال شعرا به نثر گيلكي آمده است.)

46- «22 هسا شعر از 9 شاعر گيلاني». رحيم چراغي چيستا آبان و آذر 72 (شماره 102 و 103) در اين مقاله شرح حال 9 شاعر گيلكي سرا با نمونه اشعار گيلكي آنان آمده است.

47- «ترانه هاي روستايي». سيد جعفر مهرداد گيل سو به كوشش رحمت موسوي با همكاري فريدون نوزاد رشت (سرمايه گذار محمد حسين خداياري) بهار 1372 (دو بيتي هاي فولكلور ، اشعار گيلكي محمدتقي پيركاري واكبر باب خسرو.)

48- «دوازده هساشعر». محمد بشرا كتاب كادوس به كوشش محمد بشرا تهران معلم بهار 1373.

49- «گنجينه تالش». چنگيز شكوري رشت مولف با همكاري نشر گيلكان بي تا (شرح حال و نمونه اشعار فارسي تالشي و گيلكي شاعران تالش).

50- «ديوان پيرشرفشاه دولايي». (عارف قرن هشتم هجري). عباس حاكي رشت اداره كل ارشاد گيلان 1374 .

51- اشعار گيلكي افراشته گردآوري و برگردان محمود پاينده لنگرودي- رشت ، گيلكان _ 1374.

نشرياتي كه در اشاعه ادبيات گيلكي كوشيدند و اشعار گيلكي را چاپ كردند ، عبارتند از :

الف نشرياتي كه در استان گيلان چاپ و نشر يافته اند مثل : روزنامه جنگل (ارگان كميته انقلاب سرخ = نهضفت جنگل) مجله فرهنگ مجله فروغ ويژه نامه طالب حق- مجله پادنگ هفته نامه سايبان ويژه هنر و ادبيات بازار به كوشش محمدتقي
صالح پور
هفته نامه گيلان دامون (ارگان فرهنگ سراي خلق گيلك) جنگل دامون
نقش قلم (صفحات هنر وانديشه و
ويژه نامه هاي هنر و ادبيات گيلكي به نامه گيلاوا (گيل آئو) به كوشش محمدتقي صالح پور و گيله تي تي زير نظر شوراي نويسندگان)
ماهنامه هاتف ( با اختصاص صفحاتي به ادبيات گيلكي و ويژه نامه هنري با تلاش شاهين عبدلي) و نشريات فوق را مي توان به دو دسته تقيسم كرد :

1- نشرياتي كه گاه و بيگاه به شعر گيلكي علاقمندي نشان دادند ، اكثر نشريات گيلان در اين بخش مي گنجند. 2- نشرياتي كه برنامه اصلي كارشان درجهت حفظ و اشاعه شعر گيلكي بوده است ، در بين انبوه نشريات گيلاني مي توان از دو نشريه دامون و گيله وا به صاحب امتيازي محمدتقي پوراحمد جكتاجي را نام برد كه در دو مقطع مختلف با اختصاص حجم قابل توجه اي از مطالب خود به شعر گيلكي توانست خدمات چشم گيري به ا دبيات گيلكي انجام دهد.

ب- نشرياتي كه در سطح كشور و پايتخت گاه گاهي در شماره هاي خود شعر گيلكي چاپ كرده اند عبارتند از : چلنگر ، كيهان (هنر روز ويژه استان گيلان به كوشش محمدتقي صالح پور) ، آهنگر ، اطلاعات (هنر و فرهنگ گيلان به كوشش تيمور گرگين) و

هم چنين ممكن است ، نشرياتي ديگر صفحاتي را به شعر گيلكي اختصاص داده باشند و يا اشعاري چاپ كرده باشند كه نگارنده از آن بي اطلاع باشد.

ج منابع اشعاري كه به صورت نوار كاست ضبط و تكثير يافته اند :

1- «قصه ها و ترانه ها». نوارهاي ضبط شده از برنامه گيلكي «نغمه ها و ترانه ها » كه از سال 1346 تا سال 156 از راديو رشت پخش مي شد ، تهيه كننده و موسس اين برنامه زنده ياد سرهنگ اسحاق شهنازي بود كه بعد از سال 1350 مسئوليت آن با صالح صابر گيلاني بود ، از گويندگان سرشناس اين برنامه ، ابراهيم ضمير هنرمند تئاتر و نمايش ، محمد بشرا شاعر و محقق نام آور ، هادي طاهباز و خانم شمسي كازروني را مي توان نام برد.

2- «نوارهاي محمدولي مظفري». شامل چهار نوار از اشعار و سرودهاي زنده ياد محمد ولي مظفري كه با صداي شاعر ضبط شده بود ، يك نوار از چهار نوار ترانه بود و بقيه نوارها را چند منظومه و تشكيل داده مي داد.

3- «گيله اوخان». شش نوار از سروده هاي شاعر گيلكي سرا شيون فومني ( با صداي شاعر) است و در سال 1359 به وسيله استريو تال رشت و بهنوش تهران نشر يافت.

4- «زيبا كناري شعران». عنوان كاستي بود شامل اشعار و ترانه هاي زياد ياد سيد علي زيباكناري كه در سال 1359 به وسيله نشريه گليكي زبان دامون انتشار يافته بود.

5- «كَلَ شريفي». عنوان كاستي از منظومه بلند «مخوس» از سروده هاي مصطفي رحيم پور سياهكلي ست كه به نام كل شريفي معروف شده است.

6- «اُتي». عنوان كاستي از سروده هاي سيد محمود فخر موسوي (امير) مي باشد كه با صداي شاعر ضبط و تكثير يافته است.

7- «گيله ادب شماره 1». نام نوار كاستي از غزليات و رباعيات حجت خواجه ميري (خواجه رشتي) است كه با صداي شاعر ضبط و تكثير يافته است.

8- «غنچه». نوارهاي كاست ضبط شده از اشعار گيلكي برنامه غنچه كه از صداي رشت پخش شده است.

9- «حاجي گل». نام كاستي از سروده هاي محمد شمسي معطر لاهيجاني كه ضبط و تكثير يافته است.

10- «سبزه اوخان». نوارهاي كاست ضبط شده ، از برنامه شعر گيلكي «سبزه اوخان» كه از سال 1373 به بعد از صداي رشت پخش گرديده است.

11- نوارهاي ويديوئي كه در سال اخير از شب هاي شعر ترويج كشاورزي استان ، دانشگاه آزاد اسلامي و برخي محافل ديگر تهيه شده و در دست مردم است.

 http://www.meegilan.com/matn6/m-6-1/m-6-1_1.asp