باتو تنها بودم

در رویا هایم

 

و   لبانت را هزاران  بوسه نهادم

در رویا هایم

 

گاهی میدیدمت که از کنار دریچه ام  عبور میکنی

 

ایا من همانم که تو می جویی ؟؟

میتوانم درچشمانت  این را بخوانم

می توانم در لبخند این را بخوانم

تو همه آرزو های همیشگی من بوده ای

و اغوشم برویت گشوده است

چرا که تو میدانی چه بگویی

چرا که تو میدانی چه بکنی

و میخواهم که

هزاران بار بگویم

دوستت دارم

وه که چقدر دوست دارم نورخورشید را در موهایت

به تماشا بنشینم

و بار ها و بار ها بگویمت که

چه اندازه برایم عزیزی

گاه احساس میکنم که

قلبم لبریز از عشق تو شده است

سلام

تنها میخواهم که بدانی

چرا که نمی دانم کجایی؟؟

و نمی دانم که به چه کاری؟؟

ایا در گوشه ای احساس تنهایی میکنی ؟

یا کسی هست که دوستت بدارد ؟

بگو چگونه می توانم دلت را به دست اورم ؟

چرا که تمامی سرنخ ها را گم کرده ام

اما بگذار چنین سخن اغاز کنم

دوستت میدارم

 

سلام

ایا من همانم که تو می جویی؟؟

چرا که نمیدانم

کجایی؟؟

و نمی دانم که به چه کاری؟؟

ایا در گوشه ای احساس تنهایی میکنی؟

یا کسی هست که دوستت بدارد ؟

با من بگو

چگونه میتوانم دلت را به دست اورم

چرا که من تمام سرنخ ها را گم کرده ام

اما بگذار سخن چنین اغاز کنم

دوستت دارم

Lionel Richie