از هم گریختیم

هوشنگ ابتهاج
از هم گریختیم
و آن نازنین پیاله دلخواه را دریغ
بر خاك ریختیم
جان من و تو تشنه پیوند مهر بود
دردا كه جان تشنه خود را گداختیم
بس دردناك بود جدائی میان ما
از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم
دیدار ما كه آنهمه ذوق و امید داشت
اینك نگاه كن كه سراسر ملال گشت
و آن عشق نازنین كه میان من و تو بود
دردا كه چون جوانی ما پایمال گشت
با آن همه نیاز كه من داشتم به تو
پرهیز عاشقانه من ناگزیز بود
من بارها به سوی تو باز آمدم ولی
هر بار دیر بود
اینك من و توییم دو تنهای بی نصیب
هر یك جدا گرفته ره سرنوشت خویش
سرگشته در كشاكش طوفان روزگار
گم كرده همچو آدم و حوا بهشت خویش
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۹:۴۲ ب.ظ توسط دختر باران
|