مرداب

مرداب تنها بود و من تنها تر
مرداب آرام بود و من هم در آرامش به او نظاره میکردم
مرداب ساکت بود و مرا نیز سکوت فراگرفته بود
مرداب را دوست دارم
او بزرگ است
آرام است
ولی غمگین
و دل پر دردی دارد
حتی تکان هم نمی خورد
که اگر تکان بخورد
وآرامشش به هم بخورد
دیگر مرداب نیست!
با همه اینها
ناگهان از او بدم آمد
متنفر شدم
چون از بی تحرکی
او را لجن فرا گرفته...
مرداب تنها بود و من تنها تر
یادتان باشد
مرداب نمانید
+ نوشته شده در جمعه ۸ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۸:۱۳ ق.ظ توسط دختر باران
|