دختر باران
به نام باران حاصل یقین ابر آنگاه که به کوچکی خود ایمان می آورد و میگرید.
رهایی
+
نوشته شده در دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۳۶ ب.ظ توسط دختر باران |
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تیر ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
اردیبهشت ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آرشيو
آرشیو موضوعی
تاریخی
شعر
مطالب ادبی
جملات قصار
بزرگان ایران زمین
موسیقی سنتی
جشن ها
مطالب تصویری
عکس
پیوندها
شعر و عرفان
شعر واره هایم برای تو
سالنامه جاودانه های ایران
:::...JAZIREH...:::
حیوانی با دو نژاد
زندگی
سکوتم را نشنیده گرفتی
لحظه
فرزندان کوروش بزرگ
ويرگول
ایران ما
دختر پاییزی
حرفهای من و ...
چه سخت بود لحظه ی وداع با یار
معبودا نگاهم کن
BLOGFA.COM