اوشو

سیاهچاله ای به نام جست وجو
محسن خاتمی
خود این جست و جو __ اینکه چیست و چرا وجودادارد __ باید فهمیده شود. به نظر می رسد که در وجود انسان، در ذهن انسانی، در خود ساختار معرفت انسان یک فضای خالی و یک سوراخ یا یک سیاهچاله black hole وجود دارد. شما به ریختن چیزها در آن ادامه میدهید و آن ها ناپدید می شوند. به نظر، هیچ چیز آن را پر نمی کند؛ به نظر هیچ چیز راضی کننده و اشباع کننده نیست. این یک وضعیت بسیار تب آلوده است. آن چیز را در این دنیا میجویید و آن را در دنیای دیگر می جویید؛ گاهی آن را در پول می جویید و گاهی در قدرت و گاهی در اعتباراجتماعی و گاهی در خداوند و سرور و عشق و مراقبه و نیایش __ ولی آن جست و جو ادامه دارد. به نظر می رسد که انسان بیماری جست و جو دارد.
این جست و جو به تو اجازه نمی دهد در اینک و در اینجا باشی زیرا آن جست و جو همیشه تو را به جایی دیگر هدایت می کند.
زندگی یک جست و جو است، یک کاوش مداوم، یک جست و جوی سخت، یک جستن ناامیدانه... جست و جو برای چیزی که انسان نمی داند چیست. شوقی عمیق برای جست و جو وجود دارد ولی فرد نمی داند که چه چیزی را می جوید.
و حالتی از ذهن وجود دارد که هرآنچه را که بیابی به تو رضایت نخواهد بخشید. به نظر
میرسد که ناکامی سرنوشت انسان باشد زیرا هرآنچه را که به دست می آوری در همان لحظهای که آن را به دست آورده ای برایت بی معنی می شود. بازهم شروع به جستن می کنی.
چه چیزی را به دست بیاوری و چه نه، جست و جو ادامه دارد. آنچه به دست می آوری به نظر بی ربط است، آنچه به دست نیاورده ای __ جست و جو __ درهرحال ادامه دارد. مردمان فقیر در جست و جو هستند؛ مردمان غنی در جست و جو هستند، بیماران در جست و جو هستند، افراد تندرست درجست و جو هستند، قدرتمندان در جست و جو هستند، ضعفا در جست و جو هستند، احمق ها در جست و جو هستند و خردمندان در جست و جو هستند __ و هیچکس نمیداند دقیقٌ دنبال چه می گردد.
خود این جست و جو __ اینکه چیست و چرا وجودادارد __ باید فهمیده شود. به نظر می رسد که در وجود انسان، در ذهن انسانی، در خود ساختار معرفت انسان یک فضای خالی و یک سوراخ یا یک سیاهچاله black hole وجود دارد. شما به ریختن چیزها در آن ادامه میدهید و آن ها ناپدید می شوند. به نظر، هیچ چیز آن را پر نمی کند؛ به نظر هیچ چیز راضی کننده و اشباع کننده نیست. این یک وضعیت بسیار تب آلوده است. آن چیز را در این دنیا میجویید و آن را در دنیای دیگر می جویید؛ گاهی آن را در پول می جویید و گاهی در قدرت و گاهی در اعتباراجتماعی و گاهی در خداوند و سرور و عشق و مراقبه و نیایش __ ولی آن جست و جو ادامه دارد. به نظر می رسد که انسان بیماری جست و جو دارد.
این جست و جو به تو اجازه نمی دهد در اینک و در اینجا باشی زیرا آن جست و جو همیشه تو را به جایی دیگر هدایت می کند. این جست و جو یک طرح و نقشه است، یک خواسته و آرزو است: که نیاز به جایی دیگر است، که آن مقصود وجود دارد، ولی درجای دیگر وجوددارد، نهدر جایی که تو وجود داری. مطمئناٌ آن مقصد وجود دارد، ولی نه در این لحظه از زمان، نه در اینک __ و در مکانی دیگر! همیشه در "آنجا-آنوقت" وجود دارد و نه هرگز در اینک اینجا. این جست و جو شروع می کند به نق زدن؛ تو را می کشاند، هل می دهد، تو را به جنون بیشتر و بیشتر می اندازد؛ تو را دیوانه می کند و هرگز هم ارضا نمی شود.
هنر مردن فصل هفتم : آن گنج