تبليغاتX
دختر باران

 

 

فاصله است!

فاصله ای میان اندیشه هایم......اعتقاداتم و باورهایم و دنیای اطراف

فاصله ایست فرسنگ ها

به وسعت تمام سرابهای زندگی ام

میان افکارم.....تخیلاتم.....و ارزشهای درونی ام

فاصله ای تا بی نهایت نقطه زندگی ام

فاصله ایست به اندازه تعداد نگاهها و آه ها و حسرتهای لبریز شده ام

به اندازه تمام اشکها و لبخند هایم

فاصله ایست میان من و

تمام انسان های دور و برم!

من در این دنیا بیگانه ام

و در انزوای خویش

در اندیشه بهشتی  گمشده ام

 

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 5:45 بعد از ظهر | لینک ثابت |

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 5:42 بعد از ظهر | لینک ثابت |



تو نيز باور کن »

 

بنام شکوه محبت و آرمان مهر

 

تکرار تکراری دوستت دارم را دوست ندارم

 

بسی دشوار است

 

مکتوبات شعری این چنینی از محفوظات قلبی آن چنانی

 

من باور کردم تو نیز باور کن

 

بزرگی سکوت را

 

و برای من به ارمغان بیاور

 

گلی را که هرگز نرویاندی

 

و نیز جمله‌ای را که هرگز نگفته‌ای

 

بگذار جاذب براده‌های احساس تو باشم

 

من باور کردم، تو نیز باور کن

 

اینکه برای عشق ورزیدن یک قلب کفایت می‌کند

 

چرا که عنایت عشق ماورائی است

 

در جمع عشق یک و یک می‌شود یک

 

می‌گویم تو

 

می‌گویی تو

 

پس بگذار تو را آنقدر بالا برم که حسادت اوج را بر انگیزد

 

چرا که خود در حضیض ترین نقطه ممکن غرق گشته‌ام

 

 

 

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 5:39 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 

من تنها نيستم , لحظه ها را دارم , لحظه هايي که يکي پس از ديگري عاشقانه مي ميرند تا حجم

فاصله را کمرنگ تر کنند

 

من تنها نيستم چرا که خيالت حتي يک نفس از من غافل نمي شود

 

چقدر دوست دارم لحظه هايي را که دلتنگ چشمانت مي شوم

 

هر لحظه دوريت برايم يک دنيا دلتنگي است و چقدر صبور است دل من , چرا که به اندازه تمام

 

لحظه هاي عاشق بودنم از تو دور هستم

 

ولي من باز چشم براهم ...

 

چشم به راهم تا آرامش را به قلبم هديه کني مهربان من

 

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 5:30 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تقدیم به روان پاک پدرم به مناسبت هشتمین سال رفتنش

 

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 5:28 بعد از ظهر | لینک ثابت |

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

 

 تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست 

 غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را 

 بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست

بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست

حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک

تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

ایینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم 

 تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست 

 همواره چون من نه : فقط یک لحظه خوب من بیندیش

لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را 

 دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست 

 شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه 

 اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

 

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 5:26 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

چه نزديکی ، وقتی فرسنگها از تو فاصله گرفته ام و در ميدانچه ی قديميه ذهن با ميوه های کال خيال

حرف می زنم .

اتاقم پر از باران می شود وقتی رؤياهايم را فراموش می کنی و چشمهايم را پشت آفتاب ناشناس جا

می گذاری .

دلم پر از خون می شود وقتی سلامم را نمی شنوی و در کشتزار زندگی شعله می پاشی .

 

ترانه های من را بشنو و از تپه های غرور پايين بيا !

 

اگر ستاره ها از راه برسند ، ماه ديگر به تو نگاه نخواهد کرد .

 

حرفهايم را باور کن ! ياسمنها درخشنده تر از پيش در حاشيه ی باغچه نشسته اند و به آواز ماهی های

حوض گوش می دهند .

 

دانه های برف کی به جای قلبمان جامه هايمان را سپيد خواهند کرد ؟ کاش کسی انبوه برف را از قلبمان

پاک کند .

 

رگهای من شبيه زمستان شده اند . پلکهای مرطوب مرا باور کن ! اين باران نيست که می بارد ، صدای

خسته ی من است که از چشمهايم بيرون ميريزد .

 

بيا از دالانهای تاريک بيهودگی عبور کنيم و به چمنزاران روشن برسيم .

 

گذشته های خاموش را دور بريز و خانه را پر از بوی زنبق کن ! بيا قلبهايمان را در اقيانوس بشوييم تا

هيچگاه طعم نمک را فراموش نکنيم .

 

اگر سلامم را پاسخ گويی ، از آواز قناريها برايت انگشتر و گردنبند می سازم

 

 

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 5:20 بعد از ظهر | لینک ثابت |

هاله عزیز زادروزت خجسته

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 5:15 بعد از ظهر | لینک ثابت |

واژه واژه، سطر سطر

صفحه صفحه، فصل فصل

گیسوان من سفید می شوند

همچنان که

 

سطر سطر

صفحه های دفترم سیاه می شوند

خواستی که با تمام حوصله

تارهای روشن و سفید را

رشته رشته بشمری

گفتمت که دست های مهربانی ات

در ابتدای راه خسته می شود

 

گفتمت که راه دیگری

انتخاب کن!

دفتر مرا ورق بزن

نقطه نقطه

حرف حرف

واژه واژه

سطر سطر

شعرهای دفتر مرا

مو به مو حساب کن ! ...

 

قیصر امین پور

 

 

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 5:8 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar