
بانوی ایرانی
تو خورشید درخشانی، حلا بانوی ایرانی
چرا در پرده می مانی، حلا بانوی ایرانی
تو معمارِ توانمندِ منِ ایرانیِ رادی
تمدن سازِ دورانی، حلا بانوی ایرانی
اهورایی نژادا در مقامت چون سخن گویم
سروشِ مهرِ یزدانی، حلا بانوی ایرانی
تو ایران دختی و آزرم دخت و مام تهمینه
به شهرِ دل تو سلطانی، حلا بانوی ایرانی
هزاران لیلی و عزرا و سلما خاک پای تو
که خود شیرینِ جانانی، حلا بانوی ایرانی
تو را زیبد سرافرازی، تو ای فخر آفرین بانو
که سِر عشق می دانی، حلا بانوی ایرانی
نجابت را تو تفسیری، شرافت را تو معنایی
ز بس پاکیزه دامانی، حلا بانوی ایرانی
تو پیکِ صادق آرامشی، جان مایه ی صبری
عروس شهر عرفانی، حلا بانوی ایرانی
نگهبان حریم خانه ای، که از عمق جان و دل
سرود عشق می خوانی، حلا بانوی ایرانی
تو را تاریخ می بیند به میدان وفاداری
که پرچم دار میدانی، حلا بانوی ایرانی
اگر قحط محبت شد به دشت تشنه ی میهن
ترنمهای بارانی، حلا بانوی ایرانی
مباد از چشمه ی چشمت تراود اشک نومیدی
که دریایی و توفانی، حلا بانوی ایرانی
تویی گُردآفریدِ روزگارِ کارزار و خون
که هرگز در نمی مانی، حلا بانوی ایرانی
طلسم جهل را بشکن که در دستان نادانی
نباید بود زندانی، حلا بانوی ایرانی
سرود سبز را سَر ده که فصل برگریزان را
تو امید بهارانی، حلا بانوی ایرانی
تو خورشید درخشانی، حلا بانوی ایرانی
سراینده: دکتر بادکوبه ای

شاید این بزرگترین احترام خداوند به انسان باشد که هیچکس را یکسان و شبیه دیگری خلق نکرده است. تمامی انسانها منحصر به فرد هستند.
پس هر یک از ما در زندگی مسئولیت های منحصر به فردی هم خواهیم داشت. در حقیقت هر انسان قطعه پازلی منحصر به فرد است.
قطعه ای که تنها برای رسیدن به جایگاه قطعی خود میتواند تلاش کند و اگر این قطعات با هم مقایسه کنیم در حقیقت نوعی مسموم شدن است.
پس یادمان باشد که هر یک از ما در این دنیای خاکی یکتا هستیم و بی نظیر و توانایی ها و استعدادهای خاص خویش را دارا هستیم که در نوع خود بدون رقیب و ارزشمند.

روزگار غریبی است نازنین...
دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می بویند
روزگار غریبی است نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ و سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آن که بر در می کوبد شبا هنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند
بر گذرگاه ها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
روزگار غریبی است نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی است نازنین
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
احمد شاملو

اين يك بينش عميق روانشناسي است : اگر فردي به شما ناسزا بگويد , موقعي به او عكس العمل نشان خواهيد داد كه نا خود اگاه احساس كنيد راست ميگويد . اگر حس كنيد كه مطلقا اشتباه مي كند , آن وقت ميتوانيد به او بخنديد . اگر كسي نزد شما بيايد و به شما بگويد كه از لحاظ جنسي ناتوان هستيد ناراحت ميشويد , اما فقط موقعي كه اين ناتواني را در خود احساس كنيد , و گر نه چنين چيزي رخ نميدهد . فقط اگر نكته بيان شده به يك جاي مخفي در وجودتان زخم بزند ان وقت است كه عكس العمل با ان همراه خواهد بود . بنابراين همه ان نكته بيان شده را سبك و سنگين كنيد و اگر حق با اوست متشكر باشيد .
روانشناسي نوين ميگويد كه ذهن انسان به دو قسمت تقسيم شده : بخش كوچكي كه اگاهي است و بخش بزرگي كه نا اگاهي است . من نسبت به بخش ناخوداگاه خود وقوف ندارم , اما هر كسي كه با من در تماس قرار ميگيرد شروع به شناختن ان ميكند , زيرا اين بخش نا آگاه از طريق رفتار , كردار , و بيان من خود را نشان ميدهد . ضمير ناخوداگاه توسط هر ان چيزي كه من انجام ميدهم خود را ابراز ميكند .
اين خود تبديل به يك مشكل ميشود , مشكلي عميق . شما از طرز فكر , خواستهاي عميق , و محدوديت هاي عميق خود اگاه نيستيد , اما بقيه از ان با خبر ميشوند . در نتيجه بياموزيد كه در مورد اتفاقات , بر خورد تحليلي داشته باشيد . اگر كسي از دست شما عصباني شد , وضعيت را تحليل كنيد ; شايد حق با او باشد . ان وقت شما از بخشي از ضمير ناخود آگاهتان مطلع ميشويد , بخشي كه از ان اطلاع نداشتيد . چه بسا ممكن است تا حدي حق با او باشد و يا نه – اين راه سوم است . اگر تا حدي حق با او بود , شما هم از او ممنون باشيد و از قسمت اشتباهش ناراحت نشويد . اگر كاملا بر خطا بود , پس اظهارات او ربطي به شما پيدا نميكند . اين مشكل خود اوست
آبـان ماه
دهم آبان/ آبان روز روز جشن بزرگ «آبانگان» در گرامیداشت ستاره روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه/ آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اَرِدْوی/ آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزد بانوی بزرگ «آب»ها در ایران.
دوازدهم آبان/ ماه روز برابر با سیزدهم تـیرمـاه تقـویم طبری و روز جشـن تـیرگان در مازندران كه «تیرماهِ سیزه شو» نامیده میشود.
پانزدهم آبان/ دی به مهر روز جشن میانه فصل پاییز و زمان گاهَنباری بنام «اَیـاثْـرِم» در اوستایی «اَیـاثْـرِمَـه» به معنای «آغاز سرما».
بیست و هفتم آبان/ آسمان روز برابر سیزدهم تـیرماه دَیـلمی و روز جـشن تیرگان در گیـلان كـه به نام «تـیرجـشن» و «گالشی جشن» شناخته میشود.
http://www.ghiasabadi.com/zamaneJashnha.html