تبليغاتX
دختر باران

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 8:25 قبل از ظهر | لینک ثابت |

و
من خواهم رفت ..
اری من نیز روزی خواهم رفت .
رها خواهم شد.
در دستانِ پرهوس باد رها خواهم شدو
باد روزی تن ِ خسته ام را با خود خواهد برد.
شب را پرسیدم:این همه سیاهی را سبب چیست؟
ستاره هایش را خندید و
گفت:اندک شرری اگر باشد در همین تاریکی است
که از دروازه چشمانت میگذرد
روز را گفتم:روشناییت را باور کنم؟
شعله های آفتابش را پنهان کرد و گفت:
بدین باور مباش ..
تو در سکوتی سرد خواهی مرد
روز و شب را پرسیدم:این آمد و شد ِ مدام از پی هم ؟؟
گفتند:از مردمانی میگریزیم
که در تاریکی ِجهل خود چشمهایشان را بر روی عشق بسته اند
،سکوت را سرزنش میکنند و بیهوده تن میسایند
در کوچه های منجمد ِبی احساسی ِخویش.

پرنده را گفتم :این همه اوج در آسمان از چیست؟
آسمانی که چتریست بر سر
مردمانی که چون موران ،خاموش در کنار هم میلولند..
گفت:آسمان بهانه است.
پرواز رابه خاطر نسپار که پروازم در آسمان نه رفتن و عشق ِ
رسیدن به اوج است ،که

رفتن از زمینی است که خاکش پذیرای هر تنی به عبث شده است.

آب را پرسیدم:روشناییت را به من بده ..
آب گفت:آنان در بالا دست مرا گِل کردند.دیگر
حتی سهراب نیز شعری نمیسراید..و رفت.
آه ...آه..آه..

سرهای بریده..

کمرهای شکسته...

چوبه های دار ..

اعدامهای ممتد ..
کودکان ِ یاءس..منجمد و خموش

آری من خواهم رفت نه،من میروم .دیگر تمام شد..

دیگر این من نیز از

خود
گریزان

است

ازمن پرسیدم:بااین لبهای خاموش

،تن ِحقیر،

گردن شکسته

وقلب پاره پاره

توراکسی پذیرا
هست؟

من گفت:آسمان پذیرایم نیست،چون فراخ است و من حقیر
آب مرا نمیشناسد چون روشن است و من تاریک
روز از من میگریزد و شب رهایم میکند
باد مرا با خود نمیبرد

اما ،اما من از خاکم ،
خاک تنم را هر چند حقیر است و خوار ،
میپذیرد پس من به خاک
بازمیگردم.

 

 

 

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 8:22 قبل از ظهر | لینک ثابت |

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 8:20 قبل از ظهر | لینک ثابت |

طنین نفسهای تو٬
ضریاهنگ شعریست٬
گوش نواز.
چون رقص سنگ و جویبار.
کاش!
دمادم نفسهایت را٬
در زیر و بم خوابهایم٬
می بلعیدم.
تا مست شوم در تو و آنچه از توست.
سرمست رویای بودنت٬
بیصدا می خزم در خود.
تا در آغوش تو صبح شود.
و با آفتاب دستانت بیدار شوم.

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 8:15 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

دلتنگیهای آدمی را باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار از حرفهای ناگفته است از حرکات ناکرده
اعتراف به عشقهای نهان و شگفتیهای بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من ....


گاه آنچه ما را به حقیقت می رساند خود از آن عاری است
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
از بخت یاری ماست شاید هر آنچه می خواهیم یا بدست نمی آید یا از دست می گریزد
چند بار امید بستی و دام بر نهادی تا دستی یاری دهنده کلامی مهر آمیز نوازشی یا
گوش شنوا به چنگ آری ؟ چند بار دامت را تهی یافتی ؟
از پای منیش آماده شو که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری

و حالا ...... پس از سفرهای بسیار و عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم .... بادبان برچینم .... پارو وانهم ... سکان رها کنم
به خلوت بندر گاهت درآیم و در کنارت پهلو گیرم. آغوشت را بازیابم و استواری
امن زمین را زیر پای خویش.....

پنجه در افکنده ایم با دستهایمان به جای رها شدن سنگین سنگین بر دوش می کشیم
بار دیگران را به جای همراهی کردنشان .......!


عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب
در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه

احمد شاملو

 

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 8:11 قبل از ظهر | لینک ثابت |

سورنا(سردار بزرگ ايرنی)

***

 

سورنا یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای نخستین بار با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. «ژول سزار» Julius Caesar و «پومپه» Pompee و «کراسوس» Crassus سه تن از سرداران بزرگ روم بودند که کشورهای پهناوری را که به تصرف این دولت درآمده بود، اداره می‌کردند. «کراسوس» فرمانروای شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران و سپس هند را در سر می‌پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. «کراسوس» با سپاهی مرکب از 42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان را بر دوش داشت به سوی ایران روانه شد و « ارد» ( اشک 13) پادشاه اشکانی، سورنا سردار نامی ایران را کارگزار جنگ با کراسوس و رفع رومیها کرد. نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از زادروز در جلگه‌های بین‌النهرین و در نزدیکی شهر «حران» ( کاره Carrhae ) روی داد. در جنگ «حران»، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و دستگیر کند. «کراسوس» و پسرش «فابیوس» Fabius در این جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند. جنگ حران که نخستین جنگ میان ایران و روم به شمار می‌رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی‌درپی برای نخستین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افکند و نام ایران و دولت پارت را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد. همانگونه که دولت بزرگ هخامنشی در گسترش مرزهای خود در غرب برای نخستین بار با دیوار محکم یونانی برخورد و پیشرفتش در اروپا متوقف گردید، دولت جهانگیر روم نیز در پیشرفت مرزهای خود در شرق، با سد نیرومند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی «سورنا» بر «کراسوس» و شکست روم از ایران، نزدیک به یک سده، رود فرات مرز شناخته شده میان دو کشور گردید و رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند. .

 

http://ariapars.persianblog.ir

 

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 8:7 قبل از ظهر | لینک ثابت |

روز عشق

سپندارمزگان  

 روز 26 بهمن (Valentine) در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با  روز 29 بهمن که "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند

.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.


"
اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.


شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم

نوشته آتوسا ايراني

منبع : وبلاگ من يک ايراني هستم

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 8:5 قبل از ظهر | لینک ثابت |

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 8:2 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

گفتی بیا باران را به بیقراری دلها تعارف كنیم
چتر به دست گرفتیم و
راه افتادیم
گفتی دیگر از صدای صاعقه نمی ترسم
حالا خوب می دانم
این صدای مهیب ‍؛ همان لحن خیس و ساده باران است
كه گاهی
از هیاهوی ابرها خسته می شوند
می آیند روی زمین تا كمی ستاره ها را تماشا كنند
و اگر هم دستشان رسید
از درخت بی سایه ای سیب سكوت بچینند
آنوقت از مرگ واژه ها در زمین به آسمان شكایت كند
گفتی باران را دوست دارم
حتی اگر از سادگی هایم پیش ابرها بد بگوید ..

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 7:42 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

به هر جا روم ریشه دارم در ایران

چو فرزند این كشور و سرزمینم

***

 

مبادا جدا خشتی از خاك ایران

بمان جاودان میهن نازنینم

 

 

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 7:34 قبل از ظهر | لینک ثابت |

به ياد احمد عاشورپور؛

 احمد عاشورپور يكي از سرآمدان موسيقي گيلا‌ن بود. شنيده بودم مرد خوش‌مشربي است؛ هرچند از نزديك ديداري با وي نداشتم. چند ترانه از او شنيده بودم كه همگي به دلم نشست. تنها خاطره‌اي كه از صداي او دارم، مربوط به همين چند ترانه است كه شنيده‌ام. از دوستان مي‌شنيدم كه فرد محترمي است و من هر چه از او شنيده‌ام، همه خوبي است. به هر حال كارهايش با كارهاي ديگران تفاوت داشت و نشان مي‌داد روي آنها تلا‌ش زيادي كرده است. اهل ذوق و تحقيق بود و اين را مي‌توان از روي اجراهايش فهميد. روحش شاد.

خواننده‌اي كه به شادي دعوت مي‌كرد  

من صداي احمد عاشورپور را از سال‌هاي دهه چهل يعني زماني كه خيلي بچه بودم، مي‌شنيدم ولي بعدها اسمش كمتر شنيده شد و علتش را نمي‌دانستم. اواخر دبيرستان فهميدم كه او به خاطر فعاليت‌هاي سياسي در سال‌هاي دهه 1320، از طرف راديو ممنوع‌الصدا شده است. سال 1351 داستاني شنيدم كه اهميت و بزرگي اين خواننده را برايم آشكار كرد. يكي از دوستانم كه رئيس اداره كشاورزي صومعه‌سرا بود، تعريف مي‌كرد روزي خانمي نزد او آمد و اظهار كرد كه قادر به تهيه مخارج زندگي خود و سه كودكش نيست. ظاهرا دوست ما نتوانسته بود كمكي كند اما عاشورپور كه بر حسب اتفاق در آنجا حضور داشته، بسيار متاثر مي‌شود و به آن زن مي‌گويد مخارج زندگي‌ فرزندانش را تا زمان اخذ ديپلم‌شان بر عهده مي‌گيرد. من آن روز پي به شخصيت انساني اين خواننده بردم.

اول بار در سال 1378 بود كه از نزديك با عاشورپور آشنا شدم. در همان برخورد اول احساس كردم شخصيتي كه از او مي‌بينم هماني است كه سال‌ها در ذهن داشتم. جدا از اين شخصيت انساني، جا دارد به جايگاه وي در موسيقي ايران هم اشاره‌اي كنم. هرچند كار من موسيقي نيست اما با اندك مطالعه‌ام در اين حوزه، معتقدم او پايه‌گذار موسيقي پاپ در ايران بود. آهنگ‌هاي او همچون <جمعه‌بازار>، <مهتاب بندرانزلي> و... كارهايي بودند كه در سال‌هاي دهه 30 تحت تاثير موسيقي غربي با اشعاري گيلكي اجرا شدند. او چون موسيقي خوانده بود بر كار خود وقوف داشت و مي‌‌دانست چطور روي اين آهنگ‌ها شعر بگذارد. اهميت او برايم در اين است كه انسان با شنيدن آهنگ‌هايش افسردگي نمي‌گرفت. اين آهنگ‌ها به رغم جدي بودن، شاد هم بودند. فكر مي‌كنم تعالي‌طلبي و مثبت‌نگري او سبب مي‌شد كارهايش شادمانانه باشد و ديگران را به هيجان دعوت كند. موسيقي ايران بر اندوه استوار است اما اين اندوه در آهنگ‌هاي عاشورپور ديده نمي‌شد يا اگر هم وجود داشت، انرژي‌زا بود. متاسفم كه من در آن سال‌ها به جهت گرفتاري‌ها و مشغله‌هاي مختلف نتوانستم ابعاد زندگي و فعاليت موسيقي عاشورپور را در سطح وسيع بنويسم.

 

نكته مهم‌تر اينكه مرگ، يك امر طبيعي است، اين زندگي است كه غيرطبيعي است. اين به دنيا آمدن است كه طبيعي نيست. عاشورپور اگر در شرايط آزادانه‌تري زندگي مي‌كرد، مي‌توانست در موسيقي، شخصيتي همچون نيما و هدايت داشته باشد؛ چون هم حسن‌نيت داشت و هم دانش. او هم با موسيقي غربي آشنا بود هم با موسيقي گيلكي. متاسفم كه ديگر در ميان ما نيست.

لینک خبر:

tp://www.roozna.com/Negaresh_Site/Fullstory/?Id=53664

منبع : روزنامه اعتماد ملی 

نوشته شده توسط فرشیده مجتهدی در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 7:17 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar