
|
نام روزهای هر ماه در گاه شماری ایرانی
|
منبع : پایگاه پژوهشی اریا بوم
اسطوره آتش در ایران باستان
واژه « آتش» در اوستا به صورت « اتر»، و در زبان پهلوی به صورت « آتور» و « آتر» و « آتش»، و در زبان پارسی به صورت « آذر» و « آدر»، و در گویش های گوناگون آن به صورت های « آتیش»، « آدیش»، « تش» و شکل های کم و بیش نزدیک به این صورت ها آمده و ثبت و ضبط شده است.
ریشه این کلمه در زبان سانسکریت « آدری» بوده است و مفهوم آن زبانه و شعله آتش است و به عنوان صفت « ایزد آتش» که « آگنی» نامیده می شده، نیز به کار می رفته است.
کشف آتش یکی از مهم ترین و حیاتی ترین اکتشافات تاریخ زندگی بشر بوده است و به دلیل اهمیت حیاتی این اکتشاف، و نقش بسیار مهم و زندگانی بخشی که آتش در حیات بشر باستانی ایفا می کرده، ستایش و تقدیس آتش از همان دوران باستان رواج و تداول داشته و آتش در اغلب فرهنگ های اساطیری، موجودی مقدس و متعالی یه شمار می رفته و ستایش می شده است.
در اساطیر ایران باستان، پیدایش آتش را به هوشنگ نسبت می دادند. به روایت شاهنامه فردوسی، در یکی از روزهایی که هوشنگ به شکار رفته بود، ماری بر سر راه دید و چون مار قصد حمله و آسیب رساندن به او را داشت، هوشنگ به قصد کشتن مار سنگی به جانبش پرتاب کرد. سنگ به مار برخورد نکرد، بلکه به سنگ دیگری برخورد و از این برخورد، شراره آتش جهید و آتشی پدید آمد که تا آن روزگار ناشناخته بود.
هوشنگ به شکرانه و میمنت پیدایش این فروغ ایزدی، آن روز را جشن گرفت و به شادمانی و تکریم ایزدان آسمانی پرداخت و این همان « جشن سده» است که در آن ایرانیان باستان به تقدیس و ستایش آتش می پرداختند.
یکی روز شاه جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس هم گروه
پدید آمد از دور چیزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیزتاز
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
ز دود دهانش جهان تیره گون
نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد پیش جنگ
به زور کیانی رهانید ز دست
جهانسوز مار از جهانجو بجست
برآمد به سنگ گران سنگ خرد
همان و همین سنگ بشکست خرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ولیکن ز راز
پدید آمد آتش از آن سنگ باز
هر آن کس که بر سنگ آهن زدی
ازو روشنایی پدید آمدی
جهاندار پیش جهان آفرین
نیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد
همین آتش آن گاه قبله نهاد
بگفتا فروغیست این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه
همان شاه در گرد او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی به نیکی ازو یاد کرد
در برخی دیگر از روایت های ایرانی، آفرینش آتش وابسته به پیدایش گیاهان و روییدنی ها است. شاید اعتقاد به سرچشمه گیاهی و نباتی آتش در اقوام کهن ایرانی از اینجا ریشه گرفته باشد که چون این اقوام آتش را از سایش دو تکه چوب به یکدیگر ایجاد می کردند و شعله اش را از این مالش و سایش بر می افروختند، این باور در آنان ریشه دوانید که سرچشمه آتش، چوب درختان است، پس آتش منشاء نباتی دارد و روح درخت و گیاه است. این باور کم کم پرورش یافت و نضج گرفت و به این صورت تکامل یافت که آتش روح طبیعت و هر آن چیزی است که در طبیعت شکوفا می شود و می بالد، تعمیم این باور چنان گسترش یافت که آتش روح و روان زندگی و حیات شناخته شد و در طی گذشت سده ها و هزاره ها، این استنتاج فلسفی و هستی شناسانه به وجود آمد که آتش روح هستی و آفرینش است. و بر مبنای همین باور ، آتش حرمتی مقدس و آسمانی یافت و پرستش شد، و چنین بود که با گذشت زمان، آتش بنیانی ایزدی و سرشتی مینوی یافت.
در اوستا، آتش پسر اهورامزدا و سپندارمذ، و زمین دختر ایشان معرفی شده است. این عنصر آسمانی و مقدس، نزدیک ترین دوست و خویشاوند، و طبیعی ترین همراه و یاور بشر تلقی شده، هم چنین به عنوان پیکی میان انسان و ایزدان مورد احترام بسیار بوده است.
از این رو در ایران باستان آن را مظهر ربانیت، و شعله اش را یادآور فروغی ایزدی می پنداشتند و برای شعله مقدسی که با چوب عود و اتر در آتشکده ها، همیشه فروزان نگاه می داشتند احترام و ارزش خاص و مقدسی قائل بودند.این آتشدان فروزان، در پرستش گاه ها و نیایش گاه ها ، به منزله محراب پیروان آیین مزدایسنا بوده است.
یکی از دلایل احترام و تقدس آتش، در ایران باستان، این بوده است که آتش را همانند آب، مولد و موجد زندگی می پنداشتند و بر این باور بودند که وجود همه چیز به نوعی به آن وابسته است. بر طبق باورهای اساطیری تخمه و نطفه آدمیزاد از آتش بوده و آتش سرچشمه زندگی بشری بر زمین بوده است.
زبده و گوهر آتش در اوستا « فر» یا « فره» نامیده شده است و آن فروغ یا فر و شکوه مخصوصی است که از طرف اهورامزدا به پیامبران و پهلوانان و صاحبان کی و کیان بزرگ، از سر موهبت، بخشیده می شده است.
در آیین مزدایسنا چنین آمده است که زرتشت نگاه دارنده و پاس دارند آتش جاودانی بوده است.
اوستا پنج گونه آتش را نام برده است و بر هر یک درود مخصوص فرستاده است. نخستین آتش، آتش بزرگ است که به « آتش بهرام» مشهور بوده است و در آتشکده ها نگاهداری می شده است.
دومین آتش در بدن جانوران و کالبد آدمی پنهان است و « آتش درون» نامیده شده است.
سومین آتش در روییدنی ها و بدنه چوبین گیاهان و درختان جاری است و مولد جیات نباتات و جانداران است.
چهارمین آتش در ابر ها نهفته است و به صورت برقش یا آذرخش از دل ابر ها بیرون می جهد و این همان آتش جهنده ای است که از گرز « تشتر» زبانه می کشد و شراره می گیرد.
پنجمین آتش، آتش ایزدی است که در عرش جاودان و در برابر اهورامزدا قرار دارد.
آتش مقدس زندگی در نهاد تمام فرزندان طبیعت، به امانت گذشاته شده است و به همه موجودات جهان ارمغان داده شده است.
گوهر زندگی انسان و سایر موجودات زنده و جاندار همین آتش جاودانه درون است، آتشی که هرگز نمی میرد و مظهر دوام و بقای جان است. این همان آتش درون است که از آن تعبیر به آتش نامیرای عشق و آتش جاودان جان شده است و گوهر هستی موجودات زنده، به ویژه آدمیزاده است. ادبیات اساطیری و عرفانی ما سرشار است از روشنی و شعله این آتش نامیرا.
آتش مینوی نگاهبان و نگه دارنده زدگی جانوران است، و آتش زمینی پاک سازنده و سوزنده پلیدی و پلشتی و گناه است.
رسم برافروختن آتش در اغلب جشن های آیینی ایران باستان وجود داشته است. از جشن سده که جشن رسمی ستایش و گرامی داشت آتش بوده است تا جشن چهارشنبه سوری، از جشن شب یلدا تا جشن مهرگان و جشن آذرگان، و از همه مهم تر جشن نوروز.
در خانه های ایرانیان باستان، در روز نخست فروردین، پس از آراستن اتاق برگزاری مراسم نوروز، روی میز مراسم، کوزه ای آب و صراحی شراب و گلدانی گل و بشقابی شیرینی و کاسه ای نقل و آتشدانی پر از آتش می گذاشتند و آتش را با چوب صندل و عود و سایر چوب های خوشبو نیرو می دادند و هر کس موظف بود که با دست خود چوب بر آتش بگذارد و نام درگذشتگان خود را بر شمارد، زیرا بر این باور بودند که روح آن ها که در گذشته اند در صورت یاد کردن از ایشان به خانه و کاشانه زمینی خود بر می گردد و از روشنایی آتش شاد دلگرم و روشن روان می شود و تطهیر می گردد.
آتش نوروزی در تمام مدت جشن های نوروزی روشن نگاه داشته می شد و به طور مداوم با چوب های معطر عود و صندل جان تازه و فروغ نو می گرفت و زبانه می کشید.
این آتش پاک کننده بدی ها و گناهان بود و برکت بخشنده و میمنت بار، و ارمغان آور بهروزی و تندرستی و شادکامی، در تمام طول سال آینده برای اهل خانه و خویشان آن ها بود و هر چه مشتعل تر می شد خیر و برکت و میمنت آن افزون تر و بخشندگی آن کریمانه تر می شد و سرچشمه خجستگی و بهروزی افزون تر می گشت.
نگهبانی و پاسداری آتش در ایران باستان بر عهده « اردیبهشت» بوده است. اردیبهشت که از امشاسپندان بوده است در عالم روحانی نماینده راستی و پاکی و تقدس اهورامزدا است و در عالم مادی، نگهبان همه آتش های روی زمین.
واژه « آذر» در زبان فارسی شکل دیگری از « آتش» و یکی از قدیمی ترین نام های آن در زبان های آریایی است. یسنای 62 در ستایش آذر می باشد و « آتش نیایش» که نماز ویژه آتش است، از این یسنا گرفته شده است. مطابق متن « یشت ها»، « آذر ایزد» نگهبان خاص آتش بوده است و از میان گیاهان « آذرگون» یا « آذریون» به ایزد آذر اختصاص داشته است.
نهمین ماه سال و نهمین روز هر ماه به نام این ایزد و آذر روز از آذر ماه جشن « آذرگان» بوده است، که در این روز مردم در آتشکده ها، « آتش نیایش» می خوانده اند.
در کتاب « شناخت اساطیر ایران»- نوشته جان هینلز در باره آتر یا آتش چنین آمده است:
«تا به امروز آتش کانون آیین های هندو و زرتشتی بوده است، اما ریشه های آن به دوران هند واروپایی باز می گردد... عنصر آتش همچنین در همه جهان پراکنده است، در خورشید که در آسمان برین است، وجود دارد. آتش در ابر توفان زا افروخته می شود و به صورت برق به زمین فرود می آید و در اینجا دائماً به دست مردمان دوباره متولد می شود...
مرکزیت آتش در دین زرتشتی، شاید یکی از شناخته ترین جنبه های این دین باشد، اما بسیار بد تعبیر شده است. هم باورها و هم اعمال دینی مربوط به دوران پیش از زرتشت کاملاً رنگ زرتشتی به خود گرفته اند، و در اسطوره شناسی ایرانی غالباً دشوار است که عقاید قدیم را از متاخر جدا سازیم. آتش پسر اهوره مزداست و نشانه مرئی حضور او، و نمادی از نظم راستینش. یکی از پارسیان کنونی می نویسد:
« واقعاً چه چیزی می تواند بیش از شعله پاک و بی آلایش نماینده طبیعی و والای خدا باشد که خود « نور جاودانی» است؟ »
به هر حال آیین های زردشتی بسیاری از عقاید قدیمی را حفظ کرده اند . در این آیین ها آتش مستقیماً مورد خطاب قرار می گیرد و موبد بدو نثار می کند. در نیایش آتش موبد این سخنان را بر می خواند:
آفرین خوانم بر یزش و نیایش، نثار خوب،
نثار آرزو کردنی و نثار ستایش آمیز که بر تو ، ای آتش
پسر اهوره مزدا، نثار می شود
تو شایسته ستایش هستی، شایسته دعا هستی
باشد که تو شایسته ستایش، شایسته دعا باشی
در خانه های مردم.
نیکی باد مردی را
که تو را بپرستد.
در دین زردشتی کنونی آتش چنان مقدس است که نه اشعه خورشید را باید گذاشت که بر آن بیفتد و نه چشم کافری آن را ببیند. شاید همیشه وضع چنین نبوده است، زیرا در دوران های کهن آتشدان ها را بر سر کوه ها می ساختند.
در باره « آتر» فقط چند اسطوره به ما رسیده است... یکی از این اسطوره ها که در سرود قدیمی« زامیاد یشت» آمده است، ستیز میان آتر و غول اژی دهاکه را بر سر فره ایزدی، روایت می کند:
اژی سه پوزه بدآیین که تجسمی است از هوس ویرانگر برای به چنگ آوردن فره ایزدی بتاخت تا آن را خاموش سازد. آتر نیز برای به دست آوردن آن شتافت و آن فره دست نیافتنی را نجات داد، اما اژی که همچنان از پس می تاخت و ناسزا می گفت، فریاد برآورد که اگر آتر فره را به دست آورد، بر او خواهد تاخت و نخواهد گذاشت که دیگر هرگز روی زمین بدرخشد. چون آتر دچار تردید شد، اژی تاخت تا فره را به دست آورد. این بار نوبت آتر بود که زبان به تهدید بگشاید. به دهاکه( ضحاک) هشدار داد:
« ای اژدهای سه پوز بازگرد، اگر آن فره دست نیافتنی را به چنگ آوری، بر پشت تو زبانه می کشم و در دهان توشعله افکنم که دیگر هرگز نتوانی بر روی زمین آفریده اهوره گام برداری».
اژی هراسان خود را پس کشید و فره ایزدی همچنان دست نیافتنی ماند.
این اسطوره بار دیگر نشان می دهد که ایرانیان باستان زندگی را نبردی میان نیروهای خیر و شر می دیدند. آتر طبعاً برای خیر می جنگید، از این رو، در یکی از دعاهای زردشتی با عنوان « جنگجوی خوب دلیر» نامیده شده است. ارتباط قدیمی آتش با عنصر طبیعی در متن متاخر دیگری ظاهر می شود که در آن آتش به صورت برق، دیوی را که در پی باز داشتن باران است شکست می دهد. اما این اسطوره ها دیگر نقش مهمی را در عقاید زردشتیان کنونی ایفا نمی کنند، و چنان که دیدیم در این دین آتش، نماد اهوره مزدا و کانون عبادت های روزانه آنان است. با این حال، هنوز به آتش « جنگجو» خطاب می کنند، زیرا از مقدس ترین آتش ها، یعنی آتش بهرام، در خواست می شود که نه با دیوان خشکسالی بلکه با دیوان مینویی تاریکی نبرد کند.»
مقدس ترین آتش های باستانی ایران آتش های سه گانه در آتشکده های سه گانه بوده اند. این سه آتش عبارت بوده اند از « آتش فرنبغ» که بنا به روایتی درآتشکده ای به همین نام، در کابل افغانستان و بنا به روایتی دیگر در کاریان فارس قرار داشته است. « آتش گشنسب» که در آتشکده ای به همبن نام در شیز جای داشته و « آتش برزین مهر» در کوه ریوند نیشابور قرار داشته است. باور آیینی ایرانیان باستان بر این بوده است که هر سه آتش مقدس بر پشت گاو اساطیری « سریشوگ»، نگهداری می شده است. تا این که شبی، توفان شدیدی رخ داده و آتش ها از پشت گاو به دریا افتاده اند و در آن جا به سوختن ادامه داده و در دریا به مردمان روشنی بخشیده اند. هر یک از این آتش ها با طبقه ای از مردم پیوند داشته است. فرنبغ آتش مربوط به موبدان بوده، گشنسب آتش جنگجویان، و برزین مهر آتش کشتگران. این هر سه آتش مقدس، جمشید را در پادشاهی مینوی اش یاری کردند و جمشید بود که آتش فرنبغ را در جایگاه خاص خود- در آتشکده ای همنام آتش- قرار داد و هنگامی که فره را از دست داد، باز همین آتش فرنبغ بود که فره را از دست ضحاک پلشت آیین رهایی بخشید.
آتش برزین مهر تا زمان گشتاسب- حامی زرتشت- از جهان نگهبانی می کرد و راه را برای گسترش و همگانی شدن آیین و دین زردشت در طول فرمانروایی این پادشاه بزرگ هموار می ساخت و در این مدت از این آتش کرامات و معجزات زیادی بروز کرد.
آتش گشنسب نیز جهان را تا دوران خسرو، شاه بزرگ ساسانی( یا کیخسرو پادشاه کیانی) حفظ کرده است. هنگامی که او بتکده ها را در هم شکست، این آتش بر یال اسب او قرار گرفت و تاریکی و تیرگی اهرمن خو را پس راند و وادار به عقب نشینی کرد.
بنا بر باور های باستانی، این سه آتش بزرگ حامیان و رهنمایان و پاسداران انسان در تمام طول تاریخند.
« سه گروه آتش آیینی وجود دارد: آتش بهرام، آتش آدران و آتش دادگاه. آتش بهرام شاه پیروزمند آتش هاست. به نام اورمزد این آتش را به یاری می خوانند و از او می خواهند که در برابر قوای تاریکی آنان را نیرو ببخشد، زیرا فره او با دروغ می جنگد، و در واقع نمادی است از راستکاری. بهتر است که بگوییم که آتش را مانند شاه بر تخت می نشانند تا این که بگوییم آن را در جای خود قرار می دهند، و چوب را به شکل تخت می نهند. بر بالای آن تاجی به نشانه پادشاهی آتش نیرومند آویزان است. وقتی بدین گونه آتش را بر تخت نشاندند، چهار موبد، دسته جمعی آن را با پیروزی، مانند شاهی، حمل می کنند ، در حالی که دیگران سایبانی را بر آن گرفته اند. موبدان با شمشیرها و گرزهای « مهر» در پیش و پس آن همگی به صورت محافظان شاه حرکت می کنند. پس از آن که آتش را بر تخت نشاندند، فقط موبدانی که دشوار ترین آیین های دینی تطهیر را گذرانیده اند، می توانند از آن مراقبت کنند. جز آنان کسی نمی تواند وارد حرم خاص آتش شود، حتی انان نیز باید دستکش های سفید به دست کنند و از آن مراقبت کنند. دلیل قداست آن جریان طولانی و دشوار تطهیر آن است. شانزده آتش از منابع مختلف جمع آوری می شود و انگاه 1128 باز آن ها را تطهیر می کنند و این جریان یک سال طول می کشد، و هزینه آن هنگفت است. از این رو، جای تعجب نیست که چنین آتشی بسیار به ندرت بر تخت نشانده شود.
امور مربوط به آتش های آدران و دادگاه از اهمیت بسیار کمتری برخوردارند. آتش دادگاه را مردمان غیر روحانی نیز می توانند مراقبت کنند، با این همه هر دو را با تشریفات نظامی در جای خود قرار می دهند، زیرا آتش های مقدس نمودار فرمانروایی معنوی روشنی و راستی در نبرد با نیروهای تاریکی هستند، و این نبردی است که مومنان با همکاری اورمزد و پسرش آتش بدان می پردازند.»
شناخت اساطیر ایران – جان هینلز
تطهیر آتش های گوناگون نشانه و نماد این است که انسان ها ، از هر قشر و طبقه ای، و با هر مقام و منصبی، باید همانند آتش ها تطهیر شوند. نزدیک شدن به آتش و نشانه گذاشتن با خاکستر بر پیشانی، نماد این باور است که انسان ها نیز همانند آتش، سرانجام تبدیل به غبار خواهند شد و خاکستر خواهند گردید. دعایی که زردشتیان در هنگام انجام مراسم این آیین می خوانند چنین است:
« بگذار تا پیش از مرگ بکوشیم تا بوی خوش نیکوکاری و اعمال نیک را بگسترانم، و نور پارسایی و دانش را به نزد دیگران رهنمون شوم.» مدی- آیین های دینی پارسیان
در اساطیر ایران باستان، آتش، در هفتمین مرحله از آفرینش، و پس از آفرینش آسمان، آب، زمین، گیاه، گوسپند، و مرد پرهیزگار، آفریده شده است . بر اساس باورهای کهن ایرانیان، تخمه و اصل همه چیز از آب است، به جزمردمان و گوسپندان که اصل و تخمه شان از آتش است:
« چنین گوید به دین که نخستین آفریده همه آب سرشکی بود؛ زیرا همه از آب بود جز تخمه مردمان و گوسپندان؛ زیرا آنان را تخمه از اصل آتش است. او، نخست، آسمان را آ فرید برای بازداشتن( اهریمن و دیوان)، باشد که ( آن را) آغازین خوانند. دیگر، آب را آفرید برای از میان بردن دیو تشنگی. سه دیگر، زمین همه مادی را آفرید. چهارم، گیاه را آفرید برای یاری گوسپندان سودمند. پنجم گوسپند را برای یاری مرد پرهیزگار آفرید. ششم، مرد پرهیزگار را آفرید برای از میان بردن و از کار افکندن اهریمن و همه دیوان. سپس، آتش را( چون) اخگری آفرید و بدو درخشش از روشنی بیکران پیوست. آن گونه تنی نیکو ( داشت) که آتش را در خور اوست.»
بند هش
«او آتش را در همه آفرینش چنان بپراکند و فراز آفرید به مانند خانه خدایی که چون در خانه شد، در هیمه زغال سرخ بازنهاد.
او فرمود به آتش که ترا خویشکاری در دوران اهریمنی، پرستاری مردم کردن و خورش ساختن و از میان بردن سردی است، هنگامی که ترا چیز برنهند بیرون آی، چون هیزم برهندن، فراز گیر.»
بند هش
http://iranianebastan.blogsky.com
موسیقی در دوران هخامنشی
موسیقی مذهبی
بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.
مشاهده می کنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می خورد.
مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند یونانی این نغمه ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می شود.
هرودوت همچنین می نویسد :
"ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی پاشند. در عوض یکی از پیشوایان مذهبی حاضر می شود و یکی از سرودهای مذهبی را می خواند."
موسیقی رزمی
اما در دوران هخامنشی موسیقی نوع دیگری هم موجود بوده است. یکی از انواع دیگر، موسیقی رزمی با جنگی بوده است.
گزنوفون دیگر مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" می نویسد :
"کورش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کورش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند."
"کورش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت کنند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت است."
این سروده ها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا می شد و گزنوفون اضافه می کند که :
"کورش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و این همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به 'مرگ سیاوش' خوانده می شد."
این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف ایرانی وجود دارد و بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف است و بقایای این آئین قدیمی حتی در مراسم آئینی ایران بعد از اسلام نیز دیده می شود.
از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده است از آنجمله می تواند به کرنا، نی، شیپور، کوس (نوعی ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد.
در سال 1336 هجری شمسی در کاوشهای تخت جمشید در حول و حوش آرامگاه اردشیر سوم هخامنشی، یک شیپور فلزی به طول 120 سانتی متر به دست آمد که شبیه کرنای است. قطر دهنه آن 50 سانتیمتر و جزو سازهای جنگی محسوب می شود.
موسیقی مجلسی
اما نوع دیگری از موسیقی بنام مجلسی نیز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسیقی مجلسی یا همان بزمی از دیر باز در تمدن ایران وجود داشته است. آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار می رفت و سازهای ویژه و شیوه اجرای خاص خود را داشت.
گزنوفون و هرودوت هر دو از این نوع موسیقی نام برده اند و دیگر مورخ یونانی "آتنه" در این باره نوشته است که :
"در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی برگزار می شد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامه هایی در مجلس شرکت می کردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشن ها سهم اساسی داشتند."
هرودوت از وجود تعداد زیادی موسیقیدان در عصر هخامنشی یاد می کند و می نویسد که آنها در دربار نیز زندگی می کردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ... به دربار خوانده می شدند و شادی و سرور برپا می کردند.
گزنوفون نیز می نویسد :
"کورش برای کیاخسار تعدادی از موسیقیدانها را برگزید ... اسکندر مقدونی از خزانه کورش 320 فقره اسب و آلات موسیقی را بدست آورد ..."
و جالب اینجاست که در سفرنامه فیثاغورث نیز به مراسم تاجگذاری داریوش اشاره شده است :
"حدود 360 دختر خنیاگر (نوازنده یا خواننده) به آوزاخوانی و نوازندگی می پرداختند."
harmonytalk.com , موسیقی ایران از آغاز تا امروز - جلد اول
http://www.farya.com/id/858


دکتر محمد علی مجتهدی
رییس دبیرستان البرز و بنیاد گذار ئانشگاه صنعتی شریف
در اول مهرماه 1287 خورشيدي، در لاهيجان و در خانوادة دكتر مجتهدي ـ كه خانواده اي خوشنام بود پسري چشم به جهان كشود او را محمد علي نام گذاردند. محمد علي تحصيلات دورة ابتدايي را در زادگاه خود، و دورة متوسطه را در تهران به پايان برد. وي در سال 1310 خورشيدي در مسابقة اعزام دانشجو به خارج شركت كرد و پس از موفقيت در مسابقه ، همراه اولين گروهاي دانش آموزان اعزامي، راهي فرانسه شد.
در سال 1317 خورشيدي، سرانجام محمدعلي مجتهدي پس از هفت سال تحصيلات عاليه در فرانسه، موفق به كسب درجة دكترا در رشتة رياضي از دانشگاه پرآوازة «سوربن» در شهر پاريس شد. رسالة دكتراي او با عنوان «حل برخي مسائل مكانيك مايعات» موفق به كسب درجة «شايان افتخار» گرديد.
دكتر محمد علي مجتهدي، پس از بازگشت به ايران، در شهريور ماه سال 1317، به سمت دانشيار در دانشكده علوم و دانشسراي عالي دانشگاه تهران، به تدريس رياضيات پرداخت.
سپس بعد از گذراندن دورة خدمت نظام وظيفه، از آغاز مهرماه 1320 خورشيدي به دانشكده فني دانشگاه تهران منتقل شد. استاد دكتر محمد علي مجتهدي در سال 1350، با سمت استادي دانشگاه،بازنشسته شد.
دكتر محمد علي مجتهدي همة توان خود را صرف مديريت دبيرستان البرز كرد و در حقيقت شغل اصلي او، رياست دبيرستان البرز بود. از ديگر خدمات مهم او، راه اندازي دانشگاه عظيمي است كه امرزوز به نام دانشگاه صنعتي شريف خوانده مي شود.

ديگر مشاغلي را كه دكتر محمد علي مجتهدي در دوران سي و پنج سال خدمت راستين به اين آب و خاك به عهده داشت، عبارتند از:
ـ رياست دبيرستان البرز، از 1مرداد ماه 11323 تا 1مرداد ماه 1358.
ـ عضويت رسمي شوراي عالي فرهنگ، در سال 1324.
ـ مديريت كل آموزشي وزارت فرهنگ، در سال 1325.
ـ رياست دانشگاه شيراز، در سال 1340.
ـ رياست دانشكده پلي تكنيك تهران، از سال 1341 تا 1344.
ـ رياست دانشگاه صنعتي شريف، از سال 1344 تا 1346.
ـ رياست دانشگاه ملي، از سال 1346 تا سال 1347.
كتابهاي دانشگاهي:
ـ جبر و آناليز، محمد علي مجتهدي ـ تهران: دانشگاه تهران، سال 1327، در 612ص.
ـ مكانيك اجسام جامد و سيال، محمد علي مجتهدي ـ تهران: دانشگاه تهران، 1349.
ـ حسابل جامع و فاضل، محمد علي مجتهدي ـ تهران: دانشگاه تهران، 1322.
ـ آناليز در 354 صفحه.
ـ آناليز عالي، در 230 صفحه.
نشانهاي علمي:
ـ نشان درجة يك فرهنگ، از سوي وزارت فرهنگ.
ـ نشان Le Grand de Commandeur des Palmes Academic، از سوي وزارت فرهنگ كشور فرانسه.
شعار دكتر مجتهدي كار بود و كار؛ از نظر او مدرسه و درس تعطيل بردار نيست، بايد درس خواند. معلم و شاگرد و كارمند، حتي خود جناب دكتر كه گويا محكوم به كار آفريده شده است، بايد سروقت آمادة كار و خدمت باشند.
دكتر مجتهدي معتقد بود جواناني كه از دبيرستان البرز فارغ التحصيل مي شوند غير از ملكات فاضلة اخلاقي و غرور ملي، و ايمان كامل كه سيرت و طبيعت هر ايراني پاك سرشت است، بايد به دو خصيصة روحاني اتكا به نفس و نظم و انضباط آراسته باشند و عقيده داشت هرگاه به اين هدف عالي رسيده باشيم به خود مي باليم.
موفقيت استاد مجتهدي در ادارة دبيرستان البرز و تحول فرزندان لايق و فاضل به جامعة ايران به دلايل زير بود:
1ـ انتخاب تيم كاردان، صميمي، دلسوز و همراه (اين تيم از ابتدا تا آخر با خلوص نيّت همراه استاد مجتهدي بود.)
2ـ اجراي دقيق مقررات.
3ـ عدم تبعيض.
4ـ توجه به وضع زندگي كارمندان و كاركنان.
5ـ تشويق دانش آموزان ساعي و برجسته و تقدير از دبيران زحمتكش.
استاد دكتر محمد علي مجتهدي، به دنبال هجرتي دراز مدت، سرانجام در ساعت 19 عصر روز سه شنبه دهم تير ماه 1376 خورشيدي، بدور از خاك ميهن در شهر نيس (فرانسه)، جهان را بدرود گفت. روز شانزدهم تيرماه، در ميان مشايعت جمعي از ايرانيان كه برخي از راههاي دور آمده بودند در كنار آرامگاه دختر جوانش، به امنت به خاك سپرده شد. دكتر مجتهدي وصيت كرده است كه در ايران زمين خاكسپاري شود تا ذره ذره استخوانهايش با ذره ذره خاك ميهن درهم آميزد. (وصيت مي كنم بعد از مرگم جسدم را به ايران ببريد و در لاهيجان دفن كنيد… .نگارنده : قابل ذکر هست بزودی بعد وفقه چند ساله با موافقت همسر ایشان و تلاش شاگردان دکتر کالبد ایشان به شهر زادگاهش لاهیجان منتقل خواهد شد .)
منبع : - خاطرات دکتر مجتهدی – نویسنده حبیب لاجوردی
- دبيرستان البرز و شبانه روزي آن- به كوشش مير اسدالله موسوي ماكويي
برای معروف شدن کاری نکن ولی طوری کار کن که شایسته ی معروف شدن باشی.
به خاطر داشته باش که یک کلام محبت آمیز تاثیر فوق العادهای در افراد دارد.
خیلی زود دیگران راببخش.
موفقیت خود را از راه کمک به دیگران به دست بیاور نه با هزینه دیگران.
وقتی که از کسی انتقاد می کنی از خوبیهایش هم تعریف کن.
عقاید والت دیسنی را همیشه به خاطر داشته باش:
فکر کردن، ایمان داشتن ، تصور کردن و جسارت داشتن.
وقتی کسی تو را نا امید می کند از کمک کردن به او دریغ نکن.
بدان که یک تغییر بزرگ در زندگی یک پیشرفت به حساب می آید.
در جستجوی احترام برای خودت باش نه شهرت.
به کیفیت بیشتر اهمیت بده تا شکل ظاهری.
این را فراموش نکن که فقط یک شخص یا یک عقیده می تواند زندگی تو را به طورکلی متحول سازد.
دفترچه ای تهیه کن و نکاتی را که دوست داری دوباره بخوانی در آن بنویس.
به فکر جایی باش که به هنگام گرفتاری به انجا پناه ببری.
در مورد تاریخ کشورت اطلاعات زیادی کسب کن.
خودت را به استانداردهای بالایی برسان که از دیگران توقع داری.
عبارتهای راکه دوست داری بنویس و جایی قراربده که همیشه جلوی دیدت باشد.
همیشه به اطرافیانت امید بده
معیار یک ازدواج موفق پایداری به عهد و قبول مسئولیت هاست نه اسایش و راحتی.
زمانی که در حال تلاش برای آنچه که می خواهی به آن برسی هستی برای آنچه که داری خوشحال باش.
بخاطر داشته باش که یک قلب شاکر همیشه خوشحال است.
فراموش نکن که تحسین و تشویق می تواند زندگی افراد را متحول سازد.
هروقت صدای آژیر آمبولانس را شنیدی برای شفای بیماری که در آن است دعا کن.
به دنبال معیارهای خوب باش و اجازه بده که دیگری هم از آنچه که تو به دست آورده ای استفاده کند.
همیشه متواضع باش
هرگز به دیگران متکی نباش
به خاطر داشته باش که با یک برخورد اشتباه ممکن است خیلی چیزهای خوب را از دست بدهی.
وقتی که دوستت به کمک نیاز دارد قبل از اینکه به زبان بیاورد کمکش کن.
به یاد داشته باش که کلمات نیش دار به شدت قلب ها را مجروح می سازد.
بخاطر داشته باش که کلمات عاشقانه به سرعت قلب ها را التیام می بخشند.
هر صحبی را با خوشرویی و سرزندگی می توانی به یک صبح زیبا تبدیل کنی.
وقتی که آرزویت برآورده شد یک سکه صدقه بده.
با کسی ازدواج کن که هم سطح تو و یا بهتر از تو باشد.
بخاطر داشته باش که یک دقیقه عصبانیت شصت ثانیه خوش را از تو می گیرد.
حوادث غیرمترقبه را با آغوش باز بپذیر . فرصت ها به ندرت به صورت منظم و برنامه ریزی شده پیش می آیند.
وقتی کسی می خواهدمحبتی در حق تو بکند این فرصت را از او نگیر.
بدان که یک آینده درخشان از همین امروز آغاز می شود.
هرگز از یک آرزو به خاطر زمان زیادی که تا رسیدن به آن باقی است دست برندار زمان به هر حال می گذرد.
پرشور و هیجان باش.
متعهد باش
به خاطر داشته باش که لحظات ارزشمند زندگی همیشه بیخبر از راه می رسند.
بهترین دوست دنیا باش
هرگز با کسی ازدواج نکن به این امید که بعد ها تغییر خواهد کرد
خوشبین باش
از رفتارها انتقاد کن نه از افراد.
بخاطر داشته باش که بدشانسی هم مانند خوش شانسی دوام زیادی ندارد.
از اینکه خداوند تمام آرزوهایت را برآورده نکرده است خوشحال باش.
از شکست و موفقیت به یک اندازه درس بگیر
گرفتاری ها و ناراحتی های موقتی را بپذیر تا به آسایش برسی
وقتی که از کسی خوشت اومد به او بگو شانس فقط یک بار در خانه هر کس را می زند.
هرگز تاثیر اطرافیان را در زندگیت نادیده نگیر
همواره از زندگیت لذت ببر
به خاطر داشته باش : نباید سعی کنی که مردم تو را دوست داشته باشند باید سعی کنی که مردم را دوست داشته باشی.
همیشه بعد از غذا خدا را شکر کن
وقتی کسی به تو هدیه می دهد به اوبگو: نباید این کا را می کردی
وقتی که کسی به تو می گوید که دوستت دارد هرگز به او نگو : نه اینطور نیست.
همیشه بر اصول اخلاقی پایبند باش حتی اگر در این راه تنها باشی
این را بدان که نتیجه هر کاری به خود شخص باز می گردد.
هیچوقت عمداکسی را ناراحت نکن
این را بدان که مهمترین چیز این است که مهمترین چیز بدانی.
هر تغییر را موقعیتی برای تجربه های جدید بدان.
وقتی نیاز داری از دیگران بخواه که تو را راهنمایی کنند اما فراموش نکن که هر کس صلاح کار خود رابهتر می داند.
ساده زندگی کن
عمیقاً عشق بورز
برگرفته از کتاب اندرزهای کوچک زندگی
نویسنده : جکسون براون ترجمه : رعنا بابا خانلو
|
روزهای هفتهی ایرانیان در 12000 سال پیش |
|
مانک |
نام انگلیسی |
ستارهی وابسته |
برابرِ سُغدی 1 |
نام ایرانی |
نام کنونی |
|
روز خورشید |
Sunday |
خورشید |
مهرشید روز |
يوشمبت 2 |
یکشنبه |
|
روز ماه |
Monday |
ماه |
مهشید روز |
دوشمبت |
دوشنبه |
|
روز ایزد جنگ |
Tuesday |
مریخ ، ایزد جنگ |
بهرامشید روز |
سهشمبت |
سهشنبه |
|
روز عطارد |
Wednesday |
عطارد |
تیرشید روز |
چرشمبت |
چهارشنبه |
|
روز ایزد آذرخش |
Thursday |
مشتری ، ایزد آذرخش |
برجیسشید روز |
پنجشمبت |
پنجشنبه |
|
روز ستارهی شادی آور 3 |
Friday |
زهره ، ستاره شادی آور |
ناهیدشید روز |
شششمبت |
آدینه |
|
روز زحل |
Saturday |
زحل |
کیوانشید روز 4 |
شمبت |
شنبه |
1. ورارودان و آسيای ميانه
2. روز تعطیل
3. ستاره شادی آور و پذیرایی
4. یا جیان شید روز
منبع : پایگاه پژوهشی اریا بوم
كوه قاف در اسطوره و عرفان ايراني:
در باورهاي مردم كوه قاف بلندترين كوهي مي باشد كه كسي را بدان جا راهي نيست و كي خسرو ، بيژن ، گيو و بهرام گور در اين كوه طلسم شده و با ظهور سوشيانت در ركاب او شمشير مي زنند. در اين باورها ، خورشيد از پس كوه قاف بر ميخيزد و گاه اهريمناني كه در اين كوه ساكن اند جلوي تابش آنرا مي گيرند . بنا بر اين روايات پيرامون زمين را كوه فرا گرفته و از بلنداي قاف مي توان به آسمان رسيد و جايگاه سيمرغ در كوه قاف است.
در اين روايت ها سنگ اين كوه از زمرد سبز و كبودي آسمان روشناي همان زمردي است كه از كوه مي تابد وگرنه آسمان چون عاج سفيد است . در كناره اين كوه از دو سو دو شهر جابلقا و جابلسا است و از آدميان تنها ذوالقرنين بود كه به كوه قاف رسيد.
در قصص الانبيا آمده است كه اسكندر از كوه قاف پرسيد :كيستي ؟
گفت : قافم.
گفت : اين كوه پيرامون تو چيست؟
گفت : عروق من اند و هرگاه خدا بخواهد در زمين زلزله پديد آيد من يكي از رگهاي خود را بجنبانم.
عارفان كوه قاف را سر منزل مقصود مي دانند و چنين است كه در منطق الطير عطار مرغان در جستجوي شهريار خود سيمرغ به جانب قاف پرواز مي كنند و چندان از خان هاي پر از خوف مي گذرند كه از آنان جز سي مرغ باقي نمي ماند و در مي يابند كه سيمرغ در خود آنان است و او به ما نزديك و ما زو دوريم.
آواز ابوعطا.
آواز ابوعطا از مشتقات دستگاه شور بوده و شامل گوشه هاي درآمد ، سيخي ، اميري ، حجاز ، رامكلي ، حسن موسي ، يتيمك و... مي باشد.
اين آواز از جمله مردمي ترين و دلنشين ترين آواهاي موسيقي ايران زمين ميباشد كه مورد پسند اكثر مردم قرار مي گيرد.نزديكي اين آواز به دستگاه شور و آواز دشتي سبب ميشود كه به راحتي بتوان از اين آواز وارد شور يا دشتي شد و به همين دليل هنگام اجراي اين آواز ؛ خواننده از قدرت مانور بالايي در اجرا برخوردار است.
از لحاظ احساسي اين آواز تمايل كشيده شدن به سمت حزن و اندوه را دارد البته نه به اندازه آواز دشتي يا دستگاه سه گاه.درضمن همانطور كه گفته شد اين آواز مردمي ميباشد و لحن اجراي آن به خصوص در گوشه هاي نظير ميگلي (meygoli) بايد شبيه به لحن گفتار كوچه و بازار قديم ايران داشته باشد و اين اور بر شيريني و دلنشيني اين آواز مي افزايد كه امروزه متاسفانه اين امر فراموش شده و كسي به سراغ آن نميرود .
شاخصه اصلي اين آواز را ميتوان در آمد و پرده حجاز آن ذكر كردكه بسياري از از گوشه هاي اين آواز در اين پرده ميباشد كه وجه تمايز اصلي اين آواز ديگر نغمات ايرانيست. البته در آواز ابوعطا اكثر گوشه ها دلنشين ميباشد مانند گوشه يتيمك كه بسيار زيباست ودلنشين بودن يكي از ويژگيهاي ممتاز اين آواز است.
زمان مناسب جهت شنيدن آواز ابو عطا هنگام غروب و به خصوص در اواخر شب ميباشد كه در اين هنگام بسيار دلنشين است.(البته بايد به اين نكته اشاره كرد كه موسيقي ايراني موسيقي لحظه هاست وبه حالت روحي خواننده و شنونده درآن لحظه بستگي دارد كه چه نوع آوايي را انتخاب كند و اين تقسيم بندي هايي كه در اينجا ذكر ميشود كلي و بر اساس درون مايه نواهاي ايراني مباشد.).
متاسفانه عدهاي بر اين باورند كه اجراي اثري در آوازي مثل ابوعطا آسان است و همين امر موجب شده كيفيت آثاري كه در اين مايه اجرا مي شود كاهش يابد؛ البته بايد قبول كرد كه اجراي اثري در دستگاهي مثل چهار گاه مشكل تر از اجراي اثري در ابوعطاست اما اين به معني آسان بودن آواز ابو عطا و دست كم گرفتن اين مايه نميباشد بلكه بايد اين نكته را در نظر گرفت كه هر كدام از آوازها و دستكاه هاي ايراني داراي ظرايف خاص خود ميباشد كه اگر از آن به سادگي عبور كنيم اثر ما هيچ ارزشي نداردو رعايت همين نكات و ظرايف است كه يك اثر راجاودانه و ارزشمند مي كند.
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
نه هر كو ورقي خواند معاني دانست
سنگ و گل را كند از يمن نظر لعل و عقيق
هر كه قدر نفس باد يماني دانست
از آثاري که در مايه ابو عطا اجرا شده ميتوان به موارد ذيل اشاره کرد:
1.آواز ابوعطا اثر استاد شجريان د ركاست "عشق داند" و "پيوند مهر"
2. آواز ابوعطا اثر استاد تاج اصفهاني در كاست "آتش دل"
3. آوازهايي كه بانو قمر الملوك وزيري و همچنين ظلي در مايه ابو عطا اجرا كرده اند.
http://www.persiandel.com/?id=162
تنها چیزی که ارزش داشتن را دارد
محسن خاتمی
به یادداشته باش: ذهن چیزی نیست جز آنچه که تاکنون جمع آوری کرده ای. ذهن تمام آن چیزی است که در درون وجودت داری. وجود واقعی تو ورای ذهن است. وجود واقعی تو ورای داشتن قرار دارد. تو در بیرون چیزهایی را گردآوری کرده ای و در درون افکار را گردآورده ای __ هردو در بعد داشتن هستند.
به یادداشته باش: ذهن چیزی نیست جز آنچه که تاکنون جمع آوری کرده ای. ذهن تمام آن چیزی است که در درون وجودت داری. وجود واقعی تو ورای ذهن است. وجود واقعی تو ورای داشتن قرار دارد. تو در بیرون چیزهایی را گردآوری کرده ای و در درون افکار را گردآورده ای __ هردو در بعد داشتن هستند.
وقتی که دیگر به چیزها وابسته نباشی و دیگر به افکار هم وابسته نباشی __ ناگهان آسمان باز را خواهی دید، آسمان باز بودش را خواهی دید. و این تنها چیزی است که ارزش داشتن را دارد و تنها چیزی که واقعاٌ می توانی داشته باشی.

دوستی میوه ای است که از درختان استواردر خاک باور عشق بدست می آید و ثمره ای که با پرستاری مهربانانه و درک پرورده شده است.
دوست ...
کسی که نگران هر کار توست.
در پریشان حالی و درماندگی اورا صدا می زنی،
کسی که هر کار تو را می فهمد و درک می کند.
کسی که حقیقت وجود تو را بازگو می کند.
کسی که در همه حال می داند تو را چه می شود.
کسی که با تو رقابت نمی کند.
کسی که بی ریا از کامیابی تو خرسند می شود.
کسی که به هنگام ناکامی، نهال امید در دلت می کارد.
کسی که ادامه وجود توست و بی او هرگز کامل نخواهی شد.
یکی از زیباترین ویژگیهای دوستی راستین آن است که درک کنی و درک شوی.
جلوتر از من مرو
شاید نتوانم دنبالت کنم،
عقب تر از من نمان،
شاید نتوانم رهبری کنم.
درست شانه به شانه با من گام بردار
و فقط دوستم باش.
یکی شدن
تنها راه حفظ دوست است.
"شاهکار طبیعت"
شاید این عبارت بتواند دوست را وصف کند.
جهان پر از آشنایان است،
ولی دوستان واقعی بسیار اندکند.
به سختی می توانی طی سالی یک دوست برای خود فراهم کنی،
ولی می توانی دوست را طی ساعتی از دست بدهی.
استواری ستون های دوستی زمانی است که دوستان را بخاطر خودشان دوست بداریم و نه از برای خود.
دوستی حقیقی بین دو انسان بی انتها و فناناپذیر است.
عظیم ترین شادی ها،
بهترین شادمانی ها،
آن است که ببینی
مردم دوست دارند با تو باشند،
و تو نیز دریابی که دوست داری در کنارمردم باشی.
اگر تنها به کوهساران ، رودها و شهر ها بیندیشی،
دنیا را بسیار تهی خواهی دید.
ولی اگر کسی را بشناسی
که با تو می اندیشد و احساس می کند،
کسی که گرچه دور است،
روحش به تو نزدیک است،
آنگاه جهان برای تو گلستانی آباد خواهد شد.
تو میدانی چه احساسی دارم
تو می شنوی که چگونه می اندیشم
تودرک میکنی.........
تو دوست منی.
نیازی به سیلاب واژه ها نیست
تا خود را به دوست بفهمانی
آری دوستان
بی آنکه سخنی بگویند
از دل هم باخبرند.
با امید به اینکه تمام دوستی ها حقیقی ،بی ریا و پاینده باشد.
گذرى بر موسيقى و سازهاى ايرانى
