
روز زن بر تمام بانوان و دختران ایرانی مبارک باد
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو تو ان چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی ، می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت انقدر
غمگین است ؟ چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟ اما افسوس ...
هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره . اری با
تو هستم .. با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم
نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است!!!

چند كلمه كنار هم شمع خاطره اي روشن مي كنند تا چيزي به يادم اورند..........
لحظۀ تولدم را.نوزادي هستم با مشتي بسته كه در ان هيچ ندارد.مرا در تنهايي به دنيا مي اورد.هق هق گريه
ام در اغوش گرمش به سكوت و كنجكاوي تبديل مي شود.او كه عرق سردي بر پيشانيش نشسته بوسه
بارانم مي كند وطعم عشق واعتماد را با شيرۀ وجودش در كامم مي ريزد و من به خواب مي روم...........
اينهمه سال در تكاپو ميان ادمها و كتابها به دنبال نشاني عشق مي گشتم.......احساس دانايي از من مي
گريزد.دوباره كوچك مي شوم تا مرز هيچ در بي نهايت و به مادر بازمي گردم.او كه مهر هميشه همنشين
نگاهش بود و سرماي روزگار هرگز از گرمي اغوشش كم نكرد........

![]()
![]()
مادر عزیزم روزت مبارک![]()
![]()
![]()
بی "مرد" بودن در این نامردی ها
قابل تحمل تر از با نامرد بودن در این بی "مرد" ی هاست!
از حماقت و سادگی ِ زنانه ی خویش
از عموزنکی های بی رگ گونه ی "مرد" ها
از این همه ادعای "مرد" انگی بی پشتوانه
پر می شوم از حرص ، از بغض...
از نگاه "مرد" ی بر خود دچار تهوع می شوم
می خواهم بالا بیاورم هر چه بغض و حرص است
از حس ِ هر نوع احساس ِ "مرد" ی به خود می گریزم
چرا که ذهنم پر می شود از وزوز های فریبنده ی دروغگوی تهی از هر چیز
از افسانه ها نگو
مجنون ، فرهاد ، بیژن ، خسرو ... همه خاک شده اند!
از خاکشان هیچ عاشقی نروییده است
اگر باشد برای "من" نیست
نخواهد بود
داستان ها بافته شده اند
قصه ها به سر رسیده اند
کلاغ ها به خانه شان رسیده اند
دیگر نه چشمی است و نه گوشی
برای خواندن و شنیدن ِ آن همه عشق...
دیر به دنیا آمده ام!
و خداوند عشق را آفرید
زمین و زمان و آدم را با عشق خلق کرد
و قابیل با دستانش عشق را خفه کرد
با سنگ بر سرش کوبید
چالش کرد
"مرد" عشق را جا گذاشته است
در قبر هابیل...
| مریم | ها همه مقدس اند
بی هیچ عاشقی ، عشق می ورزند
به زمین و زمان و انسانیت
و جوابشان فقط فحش ، ناسزا ، بدبینی ...
| مریم | ها همه عادت دارند
به روزه ی سکوت
به تحمل هر چه هست و نیست...

تعاليم برتر
ذهن انساني بسيار زيرك و حيله گر است . سعي ميكند مسووليتها را به گردن ديگران بيندازد . ميگوييد : (( طبيعت باعث مشكلات راه است .)) اين خود شما هستيد كه مشكل را درست كرده ايد به طبيعت ربطي ندارد . عمل طبيعت هميشه ساده و اسان است . طبيعت يعني طبيعي – يعني بداهت – يعني سهولت . در طبيعت هيچ چيز مشكلي نيست . فقط ادمي آنها را پيچيده ميكند و از آنها مشكل و ناهمواري درست ميكند .
دوستي ميپرسيد : (( آيا هدفي الهي در پشت همه چيز وجود ندارد كه راه وصول را اين همه سخت كرده ؟ ))
نه تنها مسئوليت ها را به گردن طبيعت مياندازيد بلكه سعي ميكنيد خيلي مقدر و الهي هم به چشم بيايد – اناگر هدف الهي در پس ن وجود دارد و از همين است كه رسيدن به هدف براي شما مشكل ميشود – از همين است كه مراقبه كردن براي شما دشوار ميشود – از همين است كه شعف اين همه دور از دست به نظر مي آيد . نه ! شما هستيد كه براي هدف الهي موانع جور ميكنيد . به تعبيري هدف الهي وجود ندارد زيرا كه هستي بي مقصد است , بازي است .
هدف يك مقوله بشري است : شما هدفدار هستيد . اما هستي نميتواند هدفدار باشد . هدفدار بودنش بي معني است . هستي مواج است – با نيروهاي ذاتي اش در جوشش و جريان است . هستي ضيافت است نه هدف . جشني دائمي است . هستي به عناوين مختلف از خود لذت مبرد . هدفي در ميان نيست . و هستي نگران اين نيست كه شما به كمال برسيد يا نه . اين نگراني از آن شماست . اگر به كمال نرسيد اين شما هستيد كه رنج ميبريد . هستي ككش هم نميگزد از اينكه شما به مقصودتان نرسيديد وهستي شما را براي رسيدن به كمال مجبور نميكند . با خودتان است .
هستي يعني رهايي محض .اگر دلتان ميخواهد رنج بكشيد , بكشيد . اگر دلتان ميخواهد در شور و شعف سر كنيد , سر كنيد انتخابش با خودتان است . اما توقع زيادي است براي ذهن ما كه تصور كند همه چيز به انخاب خودمان است زيرا آن وقت مسئول اعمالمان خواهيم بود . آن وقت حالتان بد ميشود . هميشه اسانترين كار اين است كه ديگري را مسئول رنجمان قلمداد كنيم .
اما يادتان باشد اگر كسي ديگري مسبب رنجهاي شما باشد رهايي شما ميسر نخواهد بود . ازادي در ميان نخواهد بود . اما اگر مسبب رنجهايتان خودتان باشيد آن وقت آزادي در دستهاي شما خواهد بود , اقدامي صورت خواهيد داد و عوضش خواهيد كرد .
بگويمتان كه خود شما مسبب بهشت و جهنم خودتان هستيد . اگر در جهنم بسر ميبريد انتخاب كرده ايد كه چنين باشد . و در لحظه اي كه تصميم بگيريد ميتوانيد از ان خارج شويد . هيچ كس مانعتان نخواهد شد . هيچ كس به شما نخواهد گفت : (( نرو بيرون )) دروازه ها به روي شما بسته نخواهد بود . در واقع دروازه اي وجود ندارد و هيچ مدعي العمومي هم پاي در نايستاده . به تصميم خودتان متكي است كه بگذريد يا نگذريد . مسئوليت ها را به گردن چيزهاي ديگر , چيزهايي نظير طبيعت , خدا , سرنوشت و تقدير نيندازيد .
